در کتاب های تاریخ فلسفه یک اندیشه فلسفی یا آراء یک فیلسوف خاص را عموما با توجه یه شرایط اجتماعی وسیاسی زمان وی ویا با توجه یه آراء فلاسفه پیشین او می سنجند.دراین رویکرد نقش زمینه سازی عوامل وشرایط بیرونی درتکوین اندیشه های فلسفی پیش فرض گرفته شده است درحالی که می توانیم بپرسیم آیا عوامل وشرایط درونی فیلسوف درتکوین اندیشه های فلسفی او مدخلیت ندارد؟ آیا دغدغه های فردی او که ممکن است بی ارتباط به شرایط اجتماعی وسیاسی هم باشد درپیدایش آراء و باورهای او سهیم نبوده است؟
به عنوان نمونه دیوید هیوم را می توانیم درپیوند با نظرات فلاسفه قبلی اش بررسی کنیم تا نقش تجربه گرایی وشکاکیت او روشن شود ولی نیز می توانیم عامل جاه طلبی را که خودش در بعضی مواقف اشاره کرده هم درپیدایش تجربه گرایی وشکاکیت اش دخیل بدانیم.
با این همه مراد من از دغدغه های فردی عوامل روان شناختی منفی نیست. فرض بگیرید مفهوم " معنویت" در پروژه مصطفی ملکیان یا مفهوم " عقل اعتزالی " دراندیشه عبدالکریم سروش از این دسته دغدغه های فردی باشند در آن صورت صرفا سوالاتی که فیلسوف یا متفکر در زندگی شخصی خود بدان رسیده وبا آن مواجه بوده پاسخ داده شده است.
البته منظور من از توجه یه دغدغه های فردی نفی ورد زمینه های اجتماعی وسیاسی یا التفات به آراء فلاسف قبلی نیست بلکه دغدغه های فردی در کنار آنها جای می گیرد.
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/