سفر به تنهایی

 

یکی از مفاهیم مطرح در فلسفه اگزیستانسیالیسم مفهوم غربت یا ازخود بیگانگی است. انها براین باورند که هرگاه بین انسان و خود اصیل وی جدایی اتفاق بیفتد انسان دچار غربت و از خود بیگانگی خواهد شد.

عموم انسانها در زندگی های روزمره دچار غربت اند اما نمی دانند. دلیلش اینست که حضور درجمع و جامعه به ما یک احساس اطمینان و اعتماد کاذب می دهد که فکر می کنیم خودمان را یافته ایم و انچه هستیم و می اندیشیم و عمل می کنیم، برخاسته از خود اصیل ماست. احساس حضور درجمع وبادیگران بودن به ادمی یک احساس رضایت کاذب می دهد اما کافی است ادمی دروضعیت هایی قرار بگیرد که این رضایت مندی را به چالش بکشد انگاه عمیقا دچار غربت خواهد شد.

یکی از این وضعیت ها وضعیت سفر است. وقتی به سفر می روی البته تنها،  با خود درونی ات مواجه خواهی شد. به خصوص اگر شب های جاده را دریابی دران تاریکی و امتداد بی انتهای جاده ها به درون خودت کشیده خواهی شد. احساس تنهایی که جزو احساس های بنیادین ما ادمهاست دران وضعیت خود را نشان خواهد داد.

ادمی به راستی تنهاست اما بودن درجمع باعث می شود که نه تنها دچار غفلت شده که حتی تصوربکند که تنها نیست اما کافی است همان هاکه دور وبرش بوده اند روزی بروند دران وقت ادمی تنهایی خویش را بازخواهد یافت.

وضعیت  ما درزندگی روزمره مان معمولا وضعیت اطمینان است یعنی اطمینان به اینکه فکرمی کنیم واقعا خودمان هستیم اما وضعیت سفر این اطمینان ها را زایل می کند.براستی چرا می گویند خودت را بشناس زیرا که عموم ما واقعا خود را نمی شناسیم وفکر می کنیم همین تعلق خاطرها و دلبستگی ها هویت ماست و تا همیشه با ما خواهد بود. انسان همیشه خودش را با شغل و فامیل و دوستان و داشته هایش تعریف می کند ولی اشتباه است چون ممکن است همه اینها روزی از ادمی گرفته بشون.به قول اریک فروم بودن و داشتن فرق دارد.

حسن سفر اینست که ادمی را ازین دلبستگی هاو تعریف های کاذبانه جدا می کند  دران صورت است که ما با خود عریان و واقعی خویش مواجه خواهیم شد وحتی ممکن است احساس اندوهی عمیق به ما دست بدهد و عمیقا دچار یاس و تنهایی بشویم.کم نبوده اند اهالی عرفان که به جستجوی خویشتن خویش روبه سفر اورده اند. غزالی معروف است. ابن بطوطه و سهروردی و شمس تبریزی هم.

هروقت می خواهم به مسافرت بروم احساس کنده شدن از وضعیت خوگرفته خویش و اضطراب وجودی  در من رخنه می کند. تجربه سفر همیشه توانسته مرا به حقیقت خویش برساند و بتواند دوباره نسبت مرا با ان خود اصیل نشان بدهد و اینکه کجای دنیا و عمر خویش ایستاده ام .دائم السفربودن رادوست دارم چون مرا به ان خود اصیل می رساند تا با او روبرو بشوم و سخن بگویم و بسنجم اما برکه می گردم به وضعیت قبلی، دوباره تعلقات دربرم می گیرد. هرچند چند روزی باید بگذرد تا به وضع جدید عادت کنم اما بالاخره مرا ازخود اصیل خویش جدا خواهد کرد واین  درداورست.

ادمی دراین غربت ها و سفرها است که به عمق تنهایی خویش می رسد و درعمق تنهایی خویش  خدا را می یابد که گمش کرده است.انگاری او همیشه درعمق وجود ما هست واین ماییم که گاهی به او دور و گاهی نزدیک می شویم.

اری ما دراین دنیا مسافریم و مسافر را چه به ماندن؟ سفر همیشه سفر دنیا را به یادم می اورد واینکه چند روزی بیش نیست و باید رفت. غربت خویش را دوست دارم چون مرا می رساند به خویش ، به خدا وبیزام ازان جمع که مرا دور خواهد ساخت از خویش ، از خدا.....

خاطره اندیشی


اخیرا دست به قلم شده ام تا انچه از حاصل تحقیق و بررسی برروی کتاب" راهی به گورستان" اثردست زنده یاد استاد تقی آصفی به دست اورده ام روی کاغذ بیاورم. راهی به گورستان حوالی 1341 نوشته شده زمانی که ایشان حدود بیست سال داشته اند ودران موقع مجوز چاپ نگرفته است. چهل سال از تاریخ راهی به گورستان می گذرد . نمی دانم چند ادم خوشبخت دراین عمرچهل ساله توانسته اند به این کتاب نظری بیندازندولی سعادت قرین من شده که اکنون دست هایم به اسانی روی صفحه های پوسیده ان می لغزد

یکی از چند شیوه و شگردی که دراین کتاب عرضه شده شیوه ای است که نام ان را "خاطره اندیشی"(memory-thinking) نهاده ام. خاطره اندیشی عبارتست از روایت کردن انچه درذهن شما نسبت به اوضاع و احوال و پدیده های دوروبرتان می گذرد. فرض کنید الان روی پشت بام خانه تان دراز کشیده باشید وتاریکی همه جا گسترده شده باشد. ذهن شما ناخوداگاهانه روی یک مسئله کلیک میکندوشما را باان مسئله درگیر می سازد. اگربیایید قلم وکاغذ به دست بگیرید و خاطره خود را ازاین صحنه و انچه درذهن شما گذشته بیان کنید

شیوه خاطره اندیشی رابه کاربرده اید. دربعضی اثار فلسفی مثل نوشته های زان پل سارتر والتر بنیامین وخاطرات نیچه ازاین شیوه استفاده شده است.اما برای شناختن دقیق تر ان لازم است تفاوت هایش را با دوشیوه دیگر بشماریم.

فرق خاطره اندیشی با "حدیث نفس یا تداعی معانی" ازان نوع که مارسل پروست در رمان گدرجستجوی زمان ازدست رفته" به کارگرفته اینست که حدیث نفس معمولا یک جریان سیال وخطی را دنبال می کند که ادامه دارد اما خاطره اندیشی منقطع وبریده بریده است. صحنه الف را با ذکرذهنیت خویش بیان می کند و میرود سراغ صحنه ب که به کلی ممکن است فضای ان و مسئله مطرح شده دران با قبلی فرق داشته باشد.

فرق خاطره اندیشی با "آفوریسم یا گزین گویی "ازان نوع که نیچه و ویت گنشتاین به کاربرده اند اینست که افوریسم فقط مسئله ها و جمله ها رابیان می کند اما صحنه اصلی و خاطره ای را که این مسئله دران صحنه پدید امده بیان نمی کند. خاطره اندیشی سه مشخصه دیگر دارد که ذیلا اشاره خواهم کرد: 1- خاطره اندیشی ممکن است درباره صحنه ها و اتفاقات واقعی باشد وممکن است درباره صحنه ها و اتفاقات خیالی باشد ولی انچه در راهی به گورستان امده صحنه ها و اتفاقات واقعی است. 2- خاطره اندیشی روش خوبی برای ثبت خاطرات است. بسیاری نکته ها هست که مثل برقی درذهن می جهد اما چون ثبت نمی شود فراموش خواهند شد. بسیاری از این حدس هاو الهام ها شاید بتواند یک موضوع جدید بیافریند و به یک کشف جدید منجربشود. 3- درخاطره اندیشی چون انسان خاطرات خودش وافکارخودش را می گوید بنابراین بیشتر نکته ها و مسائلی وجود دارد که دغدغه ها و علاقه های شخصی است بدین معنی می توانیم بگوییم خاطره اندیش یک صبغه روان شناسانه یا اگزیستانسیالیستی دارد.

تقی اصفی دراین خاطره اندیشی ها دردها و دغدغه های خویش را نشان داده است . شاید بتوانیم کل دغدغه های اورا دراین سه کلمه خلاصه کنیم: مرگ مادر و معبود. روش خاطره اندیشی می تواند زوایای پیدا و پنهان یک شخصیت را افتابی کرده و می تواند محرک دیگران باشد تا سرنخ هایی دراین خاطره ها وروایت ها بیابند و انها را به کاربحث و بررسی بسپارند. نکات گفته شده دراین کتاب جای تامل فراوان دارد و درباره هرکدامشان می توان کتاب نوشت. باید به استاد تقی اصفی تبریک گفت که لحظه های شکوهمند خاطرات و اندیشه های خویش را ثبت کرده تا الهام بخش دیگران باشد و باید تبریک گفت که مثل بقیه ادمها نگذاشته ان همه نکته های درس اموز زیرخاک برود . شاید می خواسته است دیگران نیز دراین لذت لحظه های درخشان تفکر و اندیشیدن با او شریک باشند.