برای آنکه اولین دانشگاه را ساخته است .    پست اول

 

سفارش و رو زدن

 

 

دیر زمانی است که سفارشِ نمره و رو زدن، تبدیل به یک رویه شده است؛ شده است پدیده ای نوپدید. قبل امتحانات، حین امتحانات، بعد امتحانات حتی، سیل سفارش هاست که سرازیر می شود، سرریز می کند. حتما می پرسید سفارش چیست؟ سفارش یعنی درخواست از استاد برای نمره بیشتر که گاهی توسط دانشجوها صورت می گیرد، گاهی دیگر توسط فرستادگان دانشجوها.

سفارش می کنند؛ یعنی استاد را تحت هر شرایط قرار می دهند تا خواسته و ناخواسته دستی ببرد و اندکی بپرد! خاص دانشگاه و دانشجو هم نیست، مثلاً برای کار هم سفارش می کنند و خاص اینجا و اکنون هم نیست مثلاً به پیامبران هم سفارش داده اند.

چرا؟ چون یا اساتید، مغرورند و بشدت ناجور و بعضاً مجبور که سخت بگیرند، یا مشکلات و گرفتاری های دانشجویان است، یا توقعات والا و حرص بالا! ، یا جامعه های بومیِ نزدیک و آشنا و هنوز دموکراتیک نشده و قانون گرا نشده و یا نگرش کمّی، که امان از نگرش کمّی؛ آدمها را با معدل شان می سنجند.

 

 

استاد نوشت:

اولندش، من تا یادم هست و ذهنم یاری می کند، قبلاً زمان ما از این خبرها نبود. مگر به ذهن کسی خطور می کرد و به دهن کسی عبور می کرد که سفارش بکند؟ بنده یکی هیچوقت برای نمره، به هیچ استاد رو نزده ام. هرچه بوده خوانده ام و هرچه گرفته ام گفته ام ای خدا شکر و ای استاد تشکر!

دومندش؛ با سفارش و رو زدن، حق، ناحق می شود. به یکی کم دادن و به یکی زیاد دادن، خلاف انصاف است. باور کنید اگر به شما کمک کنیم باید به همه کمک کنیم وگرنه شب، خواب نخواهیم رفت. ما نیز باید جوابگو باشیم، در محکمه وجدان و در محکمه قیامت.

سومندش؛ و باور کنید با این سفارش شما، گاهی شده رابطه ما با دوستی خراب شده، گاهی کدورت پیش آمده، گاهی استاد حتی اخراج شده است. اسباب ناراحتی فراهم کردن که چه؟

چهارمندش؛ به خدا بنده یکی ، به همه دانشجویان کمک می کنم. تردید نداشته باشید آنچه در کارنامه شماست، همراه ارفاق است پس دیگر نیاز به سفارش نیست.

پنجمندش؛ در دلم مانده یکی بیاید، اگر مشکلی دارد، نگوید دوست فلانی، فامیل فلانی ام، بگوید یک بنده خداست. به خدا ارزش بنده خدا بودن بیشتر از چسباندن خود به این و آن است.

 

ادامه دارد...

اسماعیل دقایقی و تواضع

 

« تواضع» به معنی احساس شکسته نفسی است که نگذارد انسان خود را بالاتر از دیگران بداند. (1) متواضع یعنی آنکه خود را فروتر از دیگران بشمارد نه فراتر از دیگران و نشانه اش اینست که دیگران در چشم او بزرگ بیایند.

تواضع اخلاق پیامبران است. خداوند به پیامبرش دستور داده است : { واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین} ( شعرا / 215) بال های خویش را در برابر مومنان که پیرو تواند، فرود بیاور. قرآن کریم می گوید « عباد الرحمان» ، بنده های خداوند رحمان، کسانی اند که روی زمین اگر راه می روند، با تواضع راه می روند. امام ششم، امام صادق (ع) فرموده اند: نشانه تواضع آنست که راضی باشی پایین مجلسی بنشینی، با هرکه روبرو شوی سلام بگویی، مجادله را کنار بگذاری ولو حق با توست و دوست نداشته باشی که تو را به تقوی بستایند (2)

تواضع ورزیدن آثاری دارد. آنکه برای خدا تواضع می ورزد، خدا مقام او را بالا خواهد برد (3) آنکه تواضع می ورزد، محبوب خواهد شد (4) شرافت خواهد یافت (5) گفته اند تواضع بورزید تا نه کسی بر کسی فخر کند نه ستم ( 6)

به سیره اسماعیل دقایقی که می نگری ، او را « اسوه تواضع» می یابی. تواضع به معنی دینی اش در او، نمود یافته است، نمود کامل.

سیره فرماندهان شهید، پر است از حکایت تواضع که خط فاصله ای میان خویشتن خویش و رزمندگان دیگر نمی دیده اند. فرمانده لشکر 9 بدر، لشکر مجاهدین عراقی از این قافله است.

تواضع اول اسماعیل دقایقی در برابر خداست. به نماز که می ایستد خاضعانه، خاشعانه، می ایستد و خم می شود. نام حلال و حرام خدا، نام حکم خدا برای او، مایه فروتنی است؛ سر فرود می آورد تا آنچه حکم خداست به دقت، به درستی انجام بپذیرد. خودش را « عبد حقیقی» یافته است و عبد حقیقی مگر چه دارد؟ جز طلب و نیاز، جز اذعان به نیستی.

تواضع دوم اسماعیل دقایقی در برابر رزمندگان است. حکم کرده است که به او نگویند فرمانده، بگویند برادر و برادرانه با آنها هم سخن می شود، هم غذا می شود و هم رزم. در عملیات ، این اوست که پیشاپیش همه حضور دارد. حضور فرمانده در خط مقدم را عامل روحیه رزمندگان دانسته بود.

رزمندگان عراقی اگر چه ملیت ایرانی ندارند ولی اسماعیل دقایقی به سبک عراقی ها، چای شیرین می خورد، صبحانه عراقی می خورد و به سبک عراقی ها، نام او را گذاشته بودند «ابوابراهیم» .

نقل کرده اند در یکی از عملیات ها، پشت بی سیم، از فرمانده بدر نیروی کمکی می خواهند. اسماعیل و کسی دیگر به کمک می روند و رزمندگان با دیدن فرمانده خویش، قوت قلب می گیرند؛ انگاری یک تیپ به کمک آنها رفته است و مقاومت می کنند.

نقل کرده اند هنگام بارگیری لباس و مهمات، کسی می آید گونی لباس بر دوش خود می گذارد و جا به جا می کند؛ پرسیده اند کیست؟ و پاسخ شنیده اند: فرمانده لشکر است، اسماعیل دقایقی.

نقل کرده اند کسی می آمده و هر روز، چادرها را تمیز می کرده است. مجاهد عراقی می گوید یک روز دیدم نیامد، رفتم او را یافتم، با تندی گفتم چرا امروز برای تمیز کردن چادر نیامده است. لبخندی زد و گفت چشم، خواهم آمد. اطرافیان به خشم، می گویند می دانی او کیست؟ گفت نه، می گویند فرمانده لشکر است، اسماعیل دقایقی.

نقل کرده اند حاضر نشد پیشنماز بایستد. می گفت علم و عدالت من نسبت به شماها کمتر است و نماز خویش را به امامت مجاهدین عراقی اقامه می کند.

در آوردن غذا، سفره انداختن، شستن ظروف و انتقال مجروحین، فرقی بین او و بقیه نبوده است. همه یک دست.

تواضع ورزیدن هم فضیلت اخلاقی است که خاص عبادالرحمان است، هم روش تربیتی است، باعث جذب و انجذاب دلها خواهد شد و اثر روحی – روانی خواهد گذاشت و هم شیوه مدیریتی است که مدیریت آمرانه، فاقد آن ولی مدیریت اسلامی واجد آنست.

اسماعیل دقایقی ثمره تواضع خویش را در زندگی خویش و بسیار بیشتر در شهادت خویش گرفته است. تواضع باعث شد که مقام او بالا برود تا شهادت فی سبیل الله؛ باعث شد محبوب بشود چون مجاهدین عراقی او را متعلق به خود دانسته اند و باعث شد شرافت بیابد و عزت نام و بزرگی مرام اش روز بروز دامن بگسترد.

 

منابع

1/ نراقي، ملا احمد، معراج السعاده ، قم، زهير، 1386 ، ص243

2/ الکافی، ج 3، ص 317

3/ الکافی، ج 2، ص 122

4/ غرر الحکم، ص 327

5/ غرر الحکم، ص 57

6/ نهج الفصاحه، ص 290

به عشق میلاد حضرت مهدی (عج) - 1

پدری مولا مهدی (عج)

 

نسبت میان شیعیان و ائمه هدی یک نسبت متقابل دوسویه است. از این سو ما می کوشیم با محبت ائمه هدی و تشبه به کمالات آنها تقرب الهی بجوییم و از آن سو آنان می کوشند هرگونه شده به حفظ و حمایت و دستگیری ما برخیزند. بسیاری مفاهیم که در باره ائمه هدی به کار می رود متاثر از این نگرش است و نمونه اش نقش پدرگونه ائمه هدی است.

مسیحیان مفهوم پدری را به خالق عالم هستی نسبت می دهند و براین باورند که محبت خداوند به انسانها شبیه محبت پدر به فرزندان است. بعضی شان مفهوم پدر را به معنای واقعی گرفته اند و می گویند او واقعا پدر بوده و مولودی داشته که پسر عیسی مسیح (ع) نام دارد و بعضی دیگر به معنای مجازی گرفته اند و می گویند صرفا نماد و استعاره است. جای بحث البته وجود دارد که آیا اسمای الهی توقیفیت دارد یانه ؟ اگر دارد اطلاق پدر بر ذات الهی روا نخواهد بود.

شیعه ازاین مفهوم درباره ائمه معصومین استفاده می کند. مفهوم پدر گاهی به معنای پدر مادی است یعنی کسی که در تکوین بدن آدمی نقش داشته است و گاهی دیگر به معنای پدرمعنوی است یعنی کسی که در ساختن باور و شخصیت آدمی نقش داشته است. معلم و مربی یک پدر معنوی است. اهل بیت نبوی حکم پدر معنوی داشته وخواهند داشت به این دلیل که نقش و تاثیر آنها در حیات انسانها یک نقش تکوینی و نقش و تاثیرشان در حیات مسلمانها و شیعیان یک نقش تکوینی و تشریعی است و مدام در کار پروراندن روحی پیروان خویش اند.

روایت رسول الله است که من وعلی (ع) پدر امتیم. روایت امام ششم است که اطفال شیعه را فاطمه زهرا(س) تربیت خواهد کرد. شاهدش اینست که این انوار آسمانی کوشیده اند هیچ برای انسان ها کم نگذارند. ( ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا) غذای خویش را علی رغم روزه داری خویش سه شب متوالی به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند. علی بن ابی طالب (ع) نماز خویش را تمام نکرد تا به فقیر صدقه بدهد. برو ای گدای مسکین درخانه علی زن/ که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را. هرجا شده امام حسین (ع) دست مخاطبان خویش را گرفت تا آنچه باید یادشان بدهد، یادشان بدهد. امام حسن مجتبی (ع) سه مرتبه اموال خویش را در نیت قرب الهی به نیازمندان شهر بخشید. تفصیل نمی دهم.

نقش امام عصر (عج) نسبت به انسانها یک نقش پدرانه است. روایت ایشان است که فرموده اند ما شما را فراموش نخواهیم کرد واز وضع شما مراقبت خواهیم کرد. تردید نکنید که نقش پدری امام عصر نسبت به شیعیان خویش اقلاً اینست که هوای آنها را داشته باشد. قرار نیست انسان همه آنچه راکه امام عصر انجام می دهد بداند، گاهی ممکن است متوجه بشوی، گاهی اما سر فرصت خودش خواهی دانست و گاهی نخواهی دانست ولی او همچون پدری که نسبت به فرزند خویش فروگذار نخواهد کرد، چهارچشمی مواظب است. آنان که طعم ذکر مهدی (عج) در زندگی خویش را چشیده اند تصدیق خواهند کرد که رابطه ، متقابل است. کوشش از آین سو و کشش از آن سو. کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن. بیاییم در این نیمه شعبان آرزو کنیم شهد شیرین حضور پدرانه حضرت ولی عصر (عج) در گوشه گوشه زندگی خویش را بچشیم.

 

سری به سراغ مناجات شعبانیه


  زندگی انسان ها اگرچه پیچ و خم ها دارد و فراز و نشیب ها که آشفته ات می کند ولی نیز استراحت گاه هایی دارد که می توانی روح و رحیه خویش را شست و شویی بدهی. یک از این استراحت گاه ها دعا کردن است.

ادبیات همه ادیان به ویژه ادبیات شیعی سرشار از دعاهای مختلف و به مضامین مختلف و درزمان های مختلف است. چهاردعای معروف درادبیات شیعه هست که مضامین عرفانی واقعا عمیقی دارد: دعای کمیل، دعای ابوحمزه ثمالی، دعای عرفه و مناجات شعبانیه. مناجات شعبانیه که ذکر زبان اهل بیت بوده و عارفان ما در طول تاریخ شاگردان خویش را به ملازمت و مداومت با این دعا توصیه کرده اند، اگرچه در ایام شعبانیه وارد شده ولی خاص هرزمانی است که حضور قلب داشته باشی.

مناجات شعبانیه دو بخش کلی دارد. بخش اول اعتراف به تذلل و کوچکی خویش است. برشمردن نعمت های الهی و عجز به تقصیر انسان را وامیدارد تا دربرابر عظمت خالق کرنش بکند و زبان به خضوع بگشاید. ادمی اگر جق خود را بشناسد و بداند که حد وجودی اش ، بنده خدا بودن است دیگر دچارطغیان نخواهد شد. طغیان یعنی پا ازگلیم بندگی بندگی دراز تر کردن، فرعون ها ، قارون ها، عاد و ثمودها، همه و همه حد بندگی نشناختند و خود را به هلاکت افکندند. بخش دوم درخواست وصول و وصال به قرب الهی است. دراین بخش وقتی ادمی به بندگی خود اعتراف نمود، خدارا به عظمت خواهد شناخت و وقتی دریافت که همه کمالات از اوست و اوست که منشاء وجودی همه چیز است، بی صبرانه زبان به خواهش خواهد گشود و خواهد نالید که به سوی خدا بازگردد. دراین دعا میخوانیم : خدایا به من قلبی بده که شوقش مرا به تو برساند، زبانی بده که صداقت اش مرا به سوی تو بالا بیاورد و نگاهی بده که حق اش مرا به تو نزدیک بگرداند. تا آنجا می رسد که : خدایا نهایت گسستن ازهمه و پیوستن به خودت را به من ارزانی دار و چشم های دل مارا به نور نگاه خویش منوربگردان.

گاهی هست که خودت می نشینی و دعا میکنی و به هرزبانی که میدانی با خدای خویش سخن خواهی گفت چنانچه شبان، گاهی دیگرهست که می نشینی و آنچه معلم ات به تو یاد داده ، میگویی و به زبان معلم که خدا را یافته مناجات خواهی کرد چنانچه موسی (ع). مناجات شعبانیه حسن اش اینست که زبان ، زبان اهل بیت است. داری کلمه به کلمه آنچه انسانهای برگزیده خدا و فرستادگان او گفته اند، تلفظ می کنی. کدام لذت ازاین بالاتر که بدانی کلماتی که دردهانت می چرخد، روزی به زبان اهل بیت نبوی چرخیده است.نام من رفته است روزی برلب جانان به سهو/ اهل دل را بوی جان می اید از نامم هنوز.

دراین روزها که کم کم باید آماده بشویم تا به ضیافت رمضان برویم، چقدر ذکرمناجات شعبانیه  دل انگیز است. این مدت که بر من گذشت ، کم آشفته ام نکرد، همچون پرنده ای پشت میله های زندانی؛ روانم تشنه چند دم عاشقانه راز و نیاز شده است. در آستانه ماه مهمانی محتاجم که دقایقی چند با معبود خویش به گفتگویی بی حضور هیچ کس بنشینم. راست گفته اند: ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب/ غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا.


ستاره ای بدرخشید (2) به انگیزه بعثت رسول الله

بعثت اخلاقی

بعثت رسول لله بی تردید جنبه هایی مختلف دارد. بنا به اهداف متعدد که داشته است جنبه هایی مختلف خواهد یافت و اخلاقی زیستن یکی از این هدف هاست. دراین مجال ابتدا به معنا شناسی اجمالی روایت تتمیم مکارم اخلاقی خواهم پرداخت، سپس مصادیق آن را بیان کرده و سر آخر با وضعیت روز و امروز تطبیق خواهم داد

معناشناسی

نقل شده که رسول الله فرموده اند: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( هادی، اصغر، پژوهشى پيرامون روايت تتميم مكارم اخلاق و روايات همانند، فصلنامه اخلاق، شماره 5، شهریور 1389) من مبعوث شده ام تا مکارم اخلاقی را به اتمام برسانم. بحث شده است بین اخلاق شناسان که محاسن اخلاقی چه فرقی با مکارم اخلاقی دارد؟ روایت نمیگوید هدف بعثت نبوی اتمام محاسن اخلاقی است، بلکه هدف اتمام مکارم اخلاقی است.

یک. محاسن اخلاقی مربوط به ظاهر است ولی مکارم اخلاقی مربوط به باطن. بعضی افعال اخلاقی هست که ظاهری است مثل خوش رویی وبعضی دیگر باطنی است مثل خیرخواه بودن. خوش رویی جزو محاسن اخلاقی محسوب می شود و خیرخواهی جزو مکارم اخلاقی.

دو. محاسن اخلاقی با نیت کار ندارد ولی مکارم اخلاقی با نیت کار دارد. فرض بگیرید کسی که خیّر است و مدرسه می سازد. خود مدرسه سازی جزو محاسن اخلاقی است ولو اینکه نیت فرد  مادی گرایانه باشد. اگر نیت وی معنوی گرایانه شد جزو مکارم اخلاقی به حساب خواهد آمد.

سه. محاسن اخلاقی از هر کسی ممکن است سر بزند ولی مکارم اخلاقی فقط از آنانکه طهارت روح و علوّ نفس دارند صادرخواهد شد. صدقه دادن ممکن است از هرانسانی سر بزند اما بخشایش اشتباه دیگران فقط از کسانی سر خواهد زد که خصلت جوانمردی و بزرگوار بودن ، ملکه نفس آنها شده باشد ( رجوع شود به هادی، اصغر، پژوهشى پيرامون روايت تتميم مكارم اخلاق و روايات همانند، فصلنامه اخلاق، شماره 5، شهریور 1389)

بنابراین محاسن اخلاقی با مکارم اخلاقی فرق دارد. محاسن اخلاقی عام است هم به جهت تعداد کسانی که می توانند انجام بدهد هم به جهت دامنه شمول که افعال و صفات اخلاقی فراوان را پوشش می دهد اما مکارم اخلاقی خاص است چه به لحاظ تعداد و چه به لحاظ دامنه.

روایت رسول الله به این معناست که غایت بعثت نبوی نه افزودن به شما رمحاسن اخلاقی است که همه می توانند داشته باشند و دارند بلکه افزودن به شما رمکارم اخلاقی است که همه نمی توانند داشته باشند ولی باید بکوشند که به دست بیاورند. رسول لله اگر هم و غم خود را صرف بیان محاسن اخلاقی می کرد ، کاری افزون بر پیامبران پیشین انجام نداده بود، اگر می کوشید فقط محاسن اخلاقی را درخود بپروراند به مرتبه ای والاتر از سایر پیامبران نمی رسید.اگر تلاش می کرد به پیروان خود فقط محاسن اخلاقی را بگوید و پیروان خویش را فقط برای دارا شدن محاسن اخلاقی تربیت بنماید ، بعثت او چیزی افزون بربعثت پیامبران قبلی نداشت. اتمام مکارم اخلاقی به این معناست که در وهله اول خود رسول الله بکوشد مکارم اخلاقی را تبیین بنماید، در وهله دوم خودش را  به مکارم اخلاقی بیاراید و دروهله سوم پیروان خویش را در راستای متصف شدن به مکارم اخلاقی بپروراند.

تقرب الی الله یک معنایش اینست که انسان صفات الهی بگیرد. به تعبیر قرآن کریم صبغه الهی پیدا بکند (بقره 138) بعضی صفات الهی هست که حکم مکارم اخلاقی دارد. صفت جود و بخشندگی به این معناست که خداوند بی آنکه مخلوقات انتظاری داشته باشند به آنها وجود بخشیده است. صفت رحمان به این معناست که خداوند رحمت عامه دارد و به همه کس مهر می ورزد، فرقی ندارد چه کسی باشد، همه مشمول مهر الهی واقع خواهند شد. خداوند رحمت ورزیدن را برخود واجب گردانیده است( انعام 54) صفت رزّاق به این معنی است که خداوند روزی می دهد و بر خوان نعمت او همگان نشسته اند؛ شاکر و کافر، تفاوت ندارد و به بهانه کفر ورزی رزق کسی را قطع نخواهد کرد.

آدمی اگر بخواهد تقرب به خدا بجوید و متخلق به اخلاق الهی بشود، لازم است صفاتی ازاین صفات را درخود پیاده بکند. مکارم اخلاقی خواهد یافت و رفتار وی با دیگران بزرگوارانه خواهد شد.

مصداق یابی

شاید مهم ترین مسئله دراین موضوع مصداق یابی مکارم اخلاقی باشد، اینکه کدام افعال اخلاقی است که مکارم اخلاقی محسوب می شود. دراین مسئله عموما پای دین شناسی تطبیقی وسط آمده است. پیامبران پیشین مبشر محاسن اخلاقی بوده اند و نیز مبشر مکارم اخلاقی ولی رسول الله به عنوان آخرین پیامبرالهی تکمیل کننده آنهاست.

قاعده اخلاقی " بدی را با خوبی پاسخ بده" جزو محاسن اخلاقی است که در همه ادیان الهی وجود داشته است ولی بعضی قواعد اخلاقی دیگرهست که جزو موارد تتمیم مکارم اخلاقی است. نمونه اش:

یک. ابتدا به خوبی کن. یعنی پیش از اینکه دیگران به توخوبی بورزند و حتی اگر خوبی ندیده باشی ، خوبی کن. معمولا فرض خوبی کردن آنجاست که کسی به انسان خوبی بکند یا بدی بکند و انسان به خوبی جواب بدهد ولی این قاعده  می گوید آغازگرخوبی باش. صله رحم بدون اینکه آنها بدانند، سرزدن به یتیمان و فقیران به صورت پیش دستانه، به عیادت بیمار رفتن نمونه هایی ازاین قاعده اند. سیره رسول الله و امیرالمومنین شاهد مدعاست که آنان ابتدا به خوبی کرده اند. در وصیت نامه امیرالمومنین به این نکته اشاره شده است (مقاتل الطالبین، صص ۴۴ ۲۸)

دو. اگر به تو خوبی کردند، خوب تر جواب بده. معمولا در محاسن اخلاقی رسم بر اینست که اگر خوبی کردند، تو نیز خوبی بورز. اخلاقا قبیح است که انسان خوبی را با بدی جواب بدهد، خوبی را باید با خوبی جواب داد ولی دراین قاعده گفته می شود که تو دست بالاتر بگیر و بهتر جواب بده. شاهدش قرآن کریم است که فرموده است: َ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلىكُلِّ شَيْءٍ حَسيباً (نساء 86)  هر گاه به شما تحيّت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد يا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گوييد! خداوند حساب همه چيز را دارد.

سه. در خوبی کردن توقع نداشته باش که به تو جواب بدهند. معمولا در محاسن اخلاقی چون ظاهر فعل اهمیت دارد، خود خوبی کردن دیده می شود ولی ممکن است فرد به هزار شکل دیگر انتظار از طرف مقابل خود داشته باشد، برسر وی منت بنهد، مطالبه مطلب بکند و حتی وی را بیازارد ولی با این قاعده معلوم می شود که لازمه خوبی کردن چنانچه جزو مکارم اخلاقی باشد اینست که توقع پاسخ نداشته باشیم. آیه پنج سوره مبارکه حمد( ایاک نعبد و ایاک نستعین)  اشاره می کند که اگر قرار است کسی را بپرستیم فقط وجود خداست و اگر قرار است از کسی یاری بطلبیم فقط وجود خداست لذا استعانت جویی از غیر خدا روا نیست. قرآن کریم تصریح میکند که اگر منت و آزار بعد از بخشش چیزی باعث ابطال فعل اخلاقی شما خواهد شد(بقره264) انانکه انفاق کنند بدون منت و آزار، نه بیمی خواهند داشت نه اندوه (بقره262)

ازاین سه نمونه روشن می شود که مکارم اخلاقی بالاتر از محاسن اخلاقی است. گفته اند که محاسن اخلاقی زمینه مکارم اخلاقی است  یعنی داشتن محاسن اخلاقی باعث می شود که انسان از ظاهر به باطن برود و کم کم بستر رشد مکارم اخلاقی و داراشدن علوّ نفس و کرامت روحی را فراهم خواهد آورد. کسی که محاسن اخلاقی دارد بهتر می تواند به مکارم اخلاقی برسد تا کسی که محاسن اخلاقی ندارد.

 

تطبیق

سخن اینست که مکارم اخلاقی چه کاربردی دارد؟ بخصوص اگر وضعیت دشوار زندگی امروز درنظر گرفته بشود مکارم اخلاقی چه کارکردی پیداخواهد کرد؟

محاسن اخلاقی درهر وضعیتی امکان بروز دارد. صدقه دادن در هروضعیتی ممکن است رخ بدهد هرچند در وضعیت های مشقت بار امکان ان کمتر است. با این همه مکارم اخلاقی به ویژه اموزه های وضعیت های دشوار زندگی بشر است.

در وضعیت آسان و بی دردسر و رفاه مند اگر کسی ایثار و فداکاری داشته باشد شاید چندان هنر نکرده باشد. وقتی کسی دررفاه مادی است اگر نان شب خود را به دیگری ببخشد چندان هنر نیست ولی هنر آنجاست که کسی با وجود سختی خودش دست به ایثار بزند. نمونه اش را در زندگی اهل بیت شاهدیم که سه روز روزه گرفتند و هر سه روز موقع افطار، غذای خود را به نیازمندان بخشیدند.

حیوانات نظیر ما انسان ها به تنگی و سختی می افتند ولی آنها مکارم اخلاقی نمی دانند، برحسب خوی غریزی خود رفتارخواهند کرد. این هنر انسان است که بتواند ولو درسخت ترین شرایط سجایای اخلایق خویش را به نمایش بگذارد.

براساس مبانی دینی هرآنچه می گذرد و اتفاق می افتد مشیت الهی و مایه امتحان آدمی است لذا حتی در شرایط سخت آدمی شایسته است امتحان خویش را به درستی برگزار بکند. اگر دنیا دار آزمایش است، در هریک از این امتحانات رشد آدمی افزون تر خواهد شد. اگر دنیا محفوف به بلایا است و زندگی سراسر آمیخته با سختی هاست و اگر آدمی در سختی آفریده شده است ازاین روست که گوهر درونی خویش را تقویت بنماید و از هرکدام ازاین لحظه ها و موقعیت ها بهره بگیرد تا به تعالی برسد.

انبیا و اولیای الهی چنانچه روایت شده است درمعرض سخت ترین بلایا و مصیبت ها بوده اند. اگر خداوند می خواست فرستادگان خویش را در بهترین شرایط زندگی قرار بدهد می توانست لکن سه تالی فاسد داشت: اولا برابری انسانها و به یک چشم دیدن همه معنی نداشت و به فرض وجود فاصله طبقاتی ، مردم فقیر رنجشان مضاعف می شد و وقتی میدیدند که بزرگان جامعه فخر می فروشند و درناز و نعمت اند، احساس رنج بشتری میکردند. ثانیا فرستادگان الهی نمی توانستند گوهر درونی خویش را بنمایانند و حقیقت آدمی را که دراین گونه وضعیت ها بروز می یابد و بزرگوارانه دست به ایثار و فداکاری می زند و چشم داشتی ندارد نشان بدهند. ثالثا نمی توانستند الگو باشند و غرض بعثت نقض می شد. وقتی پیروان ببینند که فرستادگان الهی همچون خود آنها می زیند و تفاوت معیشتی با اقشار فقیر ندارند دلشان گرم خواهد شد و آنها را درکنار خویش احساس خواهند کرد.

وضعیت امروز بسیار پیچیده و مشکل شده است. چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ اجتماعی. تلاش برای رفع هرکدام ازاین معضلات خود یک سجیه بزرگ اخلاقی است لکن درهمین وضعیت هاست که ما امتحان خواهیم شد و حساب خوبی و بدی خویش را پس خواهیم داد. دراین عصر که نیاز به اخلاق بیش از هردوره تاریخی دیگر است، می شاید که مکارم اخلاقی را به جد بگیریم و الگوی پیامبرگونه خوبی کردن را به نمایش بگذاریم. بی تردید بنزین برآتش مشکلات بشری ریختن هنر نیست بلکه اگر نمی توانی باری برداری، اقلا باری اضافه بردوش کسی نیفکن و بکوش با اخلاق کریمانه تسکین دهنده آلام انسان ها باشی.

 

ستاره ای بدرخشید (1) به انگیزه بعثت رسول الله

پیامبر اسلام یا رسول الله

 

فلاسفه زبانی بحثی دارند دراین موضوع که پیشفرض ها و مبانی فکری در نحوه کاربست زبانی آدمیان موثرند. آنچه میگوییم متاثر از پیش فرضهایی است که ممکن است خود ندانیم ولی صد البته جای تنقیح و تصحیح دارد. به کابردن کلمات و جملات هریک هم می تواند بارمعنایی داشته باشد و حکایت گر معنایی خاص و هم می تواند بارعاطفی داشته باشد و حکایت گر عاطفه ای خاص.

سالهاست در مقالات و کتابهای داخلی و خارجی تعبیر پیامبر اسلام در باره حضرت محمد(ص) به کارمی رود. تعبیر پیامبر اسلام برساخته مستشرقین است که درباره اسلام و ابعاد آن سخن گفته اند و نشان دهنده پیشفرض خاص آنهاست. مستشرقان غربی درباره رسول الله چهارموضع مختلف داشته اند که یکی اش موضع منفی است و دراین موضع تعبیر پیامبر اسلام را به کار برده اند یعنی پیامبری که دین اسلام را آورده است و تلویحا منشاء ماورایی آن رد شده یا حداقل مسکوت مانده است. نمونه اش اشپرنگر است ( الویری، محسن، مطالعات اسلامی درغرب، سمت، 1390، ص 120 و نیز امیری فیروزکوهی، عبدالکریم، چرا پیغمبراسلام می گوییم و می نویسیم؟ نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد، شماره14 ، ص 215/218)

قران کریم رسول الله را با تعبیر محمد (2 محمد آل عمران 144 احزاب 40 و فتح 29) احمد (6 صف)  رسول  (نمونه اش 7 حجرات 122 احزاب و 158 اعراف) و نبی (نمونه اش 1 احزاب 70 انفال و 74 توبه) خطاب کرده است که هریک مفید معنایی است و پیش فرضهایی متفاوت دارد.

محمد و احمد ،  نام رسول الله است. اشپرنگر گفته است نام محمد در چهارسوره قران کریم امده ، این چهار سوره مدنی اند ، قبل از هجرت به این نام شناخته نبوده است و تحت تاثیر انجیل ها نام محمد را برای خویش برگزیده است ( الویری ، ص122) سخن وی قابل نقد است به این دلایل :

اولا منابع نخستین سیره نبوی گفته اند که نام محمد را آمنه مادر رسول الله هنگام تولد ایشان انتخاب کرده است ( جعفری، یعقوب، تاریخ اسلام از منظر قرآن، نشرمعارف ،1390،ص54)

ثانیا نام ایشان در انجیل حضرت عیسی ذکر شده بود. کلمه فارقلیط که درانجیل مسیحی آمده ، به معنی ستوده شده (احمد) است ولی درترجمه های فارسی به تسلی دهنده برگردانده اند؛ شاهد آنکه (1) کتاب نبوئت هیلّد که رویای کودک ترجمه شده و جزو کتب یهودی بوده ، نام "محمدیم " ، محمد بزرگ را صراحتا عنوان کرده است (موسوی مطلق، علی، کتاب مخفی یهود، نبوئت هیلّد، نشرهنارس، 1385، ص 39  و نیز دکتر صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، نشرشکرانه،1390، ص44) . (2) نام محمد در کتابهای عهد عتیق فعلی من جمله کتاب حجی نبی (فصل 2 ایه 7) ، کتاب مزامیرداوود (مزمور149 ایه 5 تا 9 و مزمور45 ایات 2تا 5 و 17) کتاب حبقوق نبی ( فصل 3 آیه 3 و 6) ، کتاب سرود سلیمان ( ایه 1 تا 16) ، کتاب اشعیا ( ایه 20 تا 42) وجود دارد. (3) چنانچه دایره المعارف بزرگ فرانسه نوشته است لفظ فارقلیط دراصل یونانی آن پریکلوتوس( ستوده شده) بوده که به پاراکلتوس( تسلی دهنده) تصحیف شده است (Grande francoise encyclopedie paris 13th vol 23  edition   mohammed)

(برای بحث بیشتر درباره چند و چون واژه فارقلیط رجوع کنید به کتاب محمد پیامبرموعود، کریم پور، سعید، نشر بین المللی هدی، 1388 صص 279 و 320) اخیرا انجیلی در کشور ترکیه یافت شده که بشارت نبوت رسول الله درآن وجود دارد.

ثالثا ادعای متاثربودن رسول الله از سخنان راهبان مسیحی و انجیل دانی ایشان دلیل منطقی ندارد. پیش فرضهای تجربه گرایانه و رویکرد تاریخی جامعه شناختی باعث شده پیش فرضهای هستی شناسانه و کلامی دراین باره نفی بشود. نقد دیدگاه یادشده مجالی بیشتر می طلبد که انشاالله عنوان خواهم کرد.

رسول و نبی دو لقب رسول الله اند که به واسطه رسالتی که داشته اند به ایشان اطلاق شده است. ضمن اینکه قران کریم رسول الله را خاتم النبیین (40 احزاب) می نامد. دفتر پیامبری با بعثت رسول الله بسته شده است.

نتیجه ای که می خواهم بگیرم اینست که به کاربردن تعابیر مختلف درباره رسول الله وابسته به پیش فرضهای آنهاست که جادارد تصحیح بشود. ما مسلمان ها بنا به دعوتی که قرآن کریم برای تکریم و احترام گذاری رسول الله کرده (56 احزاب و 2 حجرات) و نیز بنا به پیش فرضهای فلسفی کلامی که دراین باب داریم ، شایسته است تکریم و احترام گذاری خویش را در به کاربردن نام و لقب قرآنی ایشان نشان بدهیم. او رسول الهی است که هدفش دعوت به خداپرستی و اجتناب از طاغوت است. بی تردید انگیزه و رسالت معنوی او در تعبیراتی که قران کریم درباره اش به کاربرده  هویداست.

 


این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

پاسخ به اشکالات اخیر وهابیون درباره کعبه زاد بودن مولا علی (ع)


سایت آفتاب

 

کعبه زاد بودن امیرالمومنین علی (ع) جزو قضایای مشهوره شیعه و سنی است. شیعیان به این سه گزاره معتقدند: یک. امیرالمومنین علی (ع) در خانه کعبه متولد شده است. دو. کعبه زاد بودن امیرالمومنین علی علیه السلام ، انحصاری است . به تعبیر شیخ مفید پدر الهیات شیعه  کسی دراین امتیاز برایشان سبقت نگرفته است نه پیشینیان و نه پسینیان (الارشاد ، محمدبن محمدبن نعمان، جلد اول،ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی،بی تا، ص 2).  سه. کعبه زاد بودن امیرالمومنین علی علیه السلام، فضیلت محسوب می شود.

اخیرا وهابیون اشکالاتی به این سه گزاره کرده اند که خلاصه اش را عنوان کرده و پاسخ خواهم داد (رجوع کنید به پایگاه اطلاع رسانی جام نیوز/ کد خبر 87910 و نیز پایگاه خبری تحلیل قدس آنلاین / کدخبر51642)

اشکال اول.

امیرالمومنین علی (ع) در خانه کعبه متولد نشده است. براین گزاره دو دسته استدلال می توان آورد: عقلی و نقلی. گفته اند از لحاظ نقلی اگرچه درمنابع سنی نقل شده ولی از لحاظ عقلی قابل قبول نیست چون کعبه مورد احترام قریش بوده پس چگونه ممکن است که وقتی به امر خداوند دیوار کعبه باز شده است تا مادر آن حضرت داخل کعبه شوند مشرکین مانع آن نشده باشند و ایشان داخل کعبه شده باشد.

انتقادات

گزاره اول قابل خدشه است به این دلایل: اولا با این استدلال حجیت کرامت و اعجاز الهی مخدوش خواهد شد. علت فاعلی اعجاز ، خداوند متعال است واگرمواردی ازاین دست نادیده گرفته شود اعجاز بی معنی خواهد شد حال آنکه شکافته شدن دیوار کعبه و وتولد علی بن ابی طالب بدون حضور قابله نشانه خارق العاده بودن آنست. دلایل فلسفی و کلامی حجیت کرامت و معجزه الهی را پشتیبانی می کند. ثانیا استدلال یادشده با قاعده ملازمت عقل و شرع منافات دارد. چنانچه آیات و روایات دینی صراحت دارد عقل و نقل تنافی نداشته بلکه موید یکدیگرند. کسی که می گوید مسئله ای به لحاظ نقلی شاید صحیح باشد ولی به لحاظ عقلی ممکن نیست لازمه اش نفی تلازم عقل و نقل است. ثالثا وهابیون به تبع ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و احمد بن حنبل ، منبع عقل را به عنوان منبع استنباط حکم دینی و تشخیص موضوع نپذیرفته اند و بر تعطیل عقل استدلال کرده اند، چگونه است که اینجا به یک استدلال عقلی استشهاد کرده اند؟ اگر عقل ارزش ندارد پس چرا به استدلال عقلی تمسک ورزیده اند؟ رابعا طبق مبانی کلامی خودشان، در مسائل نقلی جای چون و چرای عقلی نیست پس چرا با اینکه اعتراف دارند که کعبه زادبودن  امیرالمومنین درمنابع سنی نقل شده به چون و چرای عقلی پرداخته اند؟ اگر نقل صحیح است پس چرا ایراد گرفته اند؟ خامسا می گویند چگونه ممکن است به امر الهی فاطمه بنت اسد داخل کعبه شده ولی مشرکین مکه مانع وی نشده باشند؛ سوال اینست که چگونه به امر الهی طوفان حضرت نوح و عذاب قوم ثمود و ید بیضای حضرت موسی و سخن در گهواره گفتن حضرت عیسی اتفاق افتاده ولی مشرکین و کافرین مانع نشده اند؟ چگونه به امر الهی شق القمر و نزول قرآن و فتح مکه اتفاق افتاده ولی مشرکین نتوانسته اند مانع بشوند؟ چگونه غلبه سیصد و سیزده نفر بر حدود نهصد نفر درجنگ بدر و کنده شدن در قلعه خیبر به دست امیرالمومنین اتفاق افتاده ولی مشرکین ممانعت ایجاد نکرده اند؟ طبق براهین فلسفی، افعال طبیعی و ارادی در این صورت که وجود زمینه و نبود مانع فراهم باشد اتفاق خواهد افتاد و امتناع عقلی ندارد. سادسا قران کریم بارها اشاره کرده که خواست الهی برهمه خواست ها غلبه خواهد کرد و انچه خداوند بخواهد علی رغم اکراه مشرکین واقع خواهد شد. ایات 32 و 33 سوره توبه اشاره می کند که کفار و مشرکین در صدد خاموش کردن نور الهی اند و خداوند نور خویش را به اتمام خواهد رساند ولو اینکه آنها را ناخوش بیاید.ایات 8 سوره انفال و 82 سوره یونس اشاره می کند که خداوند حق را بازخواهد ستاند و به ثبوت خواهد رساند ولو اینکه مجرمین را ناخوش بیاید. ایه 14 سوره غافر بیان کرده است که خداوندرا  مخلصانه بخوانید و اجابت کنید ولو اینکه کافران را ناخوش بیاید. سابعا قسمت شکافته شده دیوار کعبه که مستجار نامیده می شود هنوز وجود دارد. آیا دلیل ازاین گویا تر که بعد از 1440 سال شکاف دیوار کعبه هنوز به قوت خود باقی است؟

اشکال دوم

کعبه زاد بودن امیرالمومنین علی علیه السلام ، انحصاری نیست. دیگران قبل و بعد ایشان در محوطه بیت الله الحرام متولده شده اند. گفته اند حکم بن حزام بن خویلد اسدی پسر برادر حضرت خدیجه در بیت الله الحرام متولد شده است.

انتقادات

اولا  به اجماع دانشمندان هیچ مستندی بر تولد حکم اسدی در بیت الله الحرام وجود ندارد و ادعایی است که دلیل ندارد ثانیا درنقل هایی که دراین باره شده است گفته اند حکم اسدی در محوطه بیرونی بیت الله الحرام متولد شده است و البته دراین قضیه  بعید نیست که نه یک نفر بلکه بیش از یک نفر دراین محوطه متولد باشد. آنچه مراد شیعیان است تولد امیرالمومنین در داخل خانه کعبه است که تاکنون هیچ کس دراین قضیه شریک با خلیفه بحق رسول الله نبوده است.

اشکال سوم

کعبه زاد بودن امیرالمومنین علی علیه السلام، فضیلت محسوب نمی شود اولا به این دلیل که کعبه درآن روزگار بت خانه بوده و تولد در بت خانه فضیلت محسوب نمی شود ثانیا اینکه کسی درکجا متولد بشود و درکجا بمیرد فضیلت محسوب نمی شود.

 

انتقادات

دراین قسمت انتقادات را دو بخش خواهم کرد. بخشی درباب مدعا و بخشی درباب دلایل.

انتقاد به مدعا

می گویند کعبه زاد بودن فضیلت محسوب نمی شود. دراین باره باید بگوییم فضیلت گاهی به معنی امتیاز است که اصطلاحا فضیلت غیراکتسابی و به زبان فلسفی کمال اولیه گفته می شود مثلا استعداد فعالیت هنری یک امتیاز اجتماعی محسوب می شود وگاهی به معنی عمل خوب است که اصطلاحا فضیلت اکتسابی وبه زبان فلسفی کمال ثانویه گفته می شود. نقطه مقابل آن رذیلت است یعنی عمل بد. مثلا دست خیرداشتن یک فضیلت اخلاقی محسوب می شود. فضیلت نوع اول اختیاری و آگاهانه نیست ولی فضیلت نوع دوم اختیاری و آگاهانه است. امیرالمومنین علی علیه السلام فضایلش بعضی ازنوع اول و اکتسابی است مثل فصاحت و بلاغت کلامی اش و بعضی از نوع دوم و غیراکتسابی است مثل تولد در کعبه که اگرچه اختیاری نیست ولی امتیاز محسوب می شود. ذریه ابراهیم خلیل الله بودن اگر چه اختیاری نیست ولی برای رسول الله امتیاز محسوب می شود. دختر رسول الله بودن اگرچه اختیاری نیست ولی امتیاز است. در کعبه خانه خدا متولد شدن و درمسجد خانه خدا شهید شدن اختیاری نیست ولی امتیاز است. در شب قدر شهید شدن، در دامان رسول الله بزرگ شدن، فرزند فاطمه بنت اسد بودن همه امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام است. چگونه است که اگر کسی فرزند فلان عالم بزرگ باشد، اگر در بلاد مقدس اسلامی متولد شده باشد امتیاز خواهد بود ولی در حق علی بن ابی طالب (ع) امتیاز نیست؟

انتقاد به دلیل

طبق دلیل اول چون کعبه بت خانه بوده است پس تولد در کعبه فضیلت محسوب نمی شود. اولا کعبه به خودی خود حرمت دارد و مقدس است ، حرمت و تقدس آن ربطی به بت هایی که اطراف آن نصب شده بود نخواهد داشت. سخن اینست که علی بن ابی طالب در کعبه متولد شده است ثانیا اگر بت خانه بودن بیت الله اشکال داشت پس چرا رسول الله و مسلمین تا زمان فتح مکه رو به کعبه نماز می خوانده اند؟ ثالثا مگر فاطمه بنت اسد نعوذ بالله بت پرست بوده و برای بت ها ارزش قائل بوده که به بتکده بودن بیت الله اشاره می شود؟ رابعا شیعیان فضیلت علی بن ابی طالب را تولد درکعبه دانسته اند نه تولد در بتکده خامسا بیت الله طبق قران کریم خانه پرستش الهی بوده است و حضرت ابراهیم قواعد آن را اگر بالا برد برای پرستش الهی بالا برد، حالا بعدا کسانی آنجا را بت کده ساخته اند چه ربطی به موضوع دارد؟

طبق دلیل دوم اینکه کسی کجا متولد بشود و بمیرد فضیلت محسوب نمی شود. اولا چنین جمله ای دو معنی می تواند داشته باشد. گاهی می گوییم فرق نمی کند انسان کجا بمیرد و منظور اینست که مهم نحوه مردن است نه کجا مردن؛ اگر کسی مومن و صالح نباشد چه در مکه بمیرد چه هرجای دیگر برایش تفاوت نخواهد کرد ( لا تموتن الا و انتم مسلمون / 132 بقره و 102 آل عمران). کجا مردن  نحوه مرگ او را تغییرنخواهد داد. این معنا پذیرفتنی است. امیرالمومنین علی علیه السلام مومنانه، صالحانه و البته شهید شده است حالا هرکجا که باشد فرقی نخواهد داشت. گاهی دیگر می گوییم فرقی ندارد که انسان کجا بمیرد و منظور اینست که کجا مردن مطلقا تفاوت ندارد. فرض بگیرید دو مومن و صالح وجود داشته باشند ، هر دو یک زمان ولی در دو مکان مختلف بمیرند، یکی در مکه و یکی در خانه اش؛ تفاوتی میان این دو مردن نخواهد بود. این معنا پذیرفتنی نیست. قرآن کریم مکان هایی را سوا کرده و بر سایرمکان ها برتری بخشیده است. مکه و بیت المقدس نمونه آنهاست. اگر کسی در بیت الله الحرام بمیرد که اولین خانه خداپرستی است و خداوند آنجا را مبارک خوانده است(آل عمران 96) فرقی با سایرمکان ها نخواهد داشت؟ اگر کسی در بیت المقدس بمیرد که خداوند آنجا را مبارک گردانده و آیات خویش را  به حضرت رسول نشان داده است (اسراء 1) ، تفاوتی با سایر مکان ها نخواهد داشت؟ آنجا که اصحاب کهف درگذشتند به اعبیر قرآن کریم مسجد ساخته شد (21کهف) و این آیا دال بر علو مقام آنها نیست که بدین وسیله به علو مکان انجامیده است.بعضی مکان ها به واسطه شرافت شان تعظیم شده اند. قبرستان وادی السلام و روضه امام حسین(ع) ازاین نمونه است؛ آیا تفاوتی میان این سرزمین ها و مکان های دیگر نخواهد بود؟

سخن پایانی

جا دارد یک سوال اساسی بپرسیم. آیا امام علی(ع) باید به کعبه افتخار بکند که آنجا متولد شده یا کعبه به امام علی(ع) افتخار بکند که در درون او متولد شده است؟ اگرچه هر دو درست است ، امام علی می تواند ببالد که تنها کسی است که در کعبه متولد شده ولی بالاتر ازاین، کعبه باید ببالد که علی علیه السلام درون چشم به جهان گشوده است به این دلیل که اولا طبق قرآن کریم خداوند همه موجودات را مسخر آدمی کرده است(بقره 29) این کائنات اند که باید به وسیله کمال بودن فخر بفروشند. کعبه اگر هست برای تکامل و تعالی آدمی است.کعبه باید بنازد که علی بن ابی طالب را دردرون خود به دنیا آورده است. ثانیا هرمکانی و هرزمانی اگر شرافت دارند به واسطه انتساب به اولیای الهی است نه به خودی خود. خداوند به دو نشانه روشن در بیت الله الحرام اشاره کرده که یکی مقام ابراهیم است و یکی دیگر امن بودن آن(آل عمران 97) ابراهیم خلیل خداست و عظمت یگانه پرستی اش باعث می شود که خداوند مقام وی را نشانه روشن بداند. کعبه را اگرخداوند بنا نهاده برای انسان ها بنا نهاده است ( آل عمران96) تقدس مکانی تقدس بالذات نیست بلکه تقدس بالعرض است و به واسطه انتساب به کسی یاچیزی می تواند تقدس بیابد. مقام ابراهیم، بیت المقدس، مساجد، حرم رسول الله همه و همگی مکان هایی اند که تقدس خود را از انتساب به انبیای الهی و عبودیت خداوند گرفته اند. فضیلت کعبه به فضیلت علی علیه السلام است. کعبه باید ببالد که انسان کامل همچون مولا علی (ع) را در صدف خویش داشته است.کعبه باید ببالد که بت های جاهلی به دست خیبرگشای مولاعلی(ع) و بردوش توانای رسول الله شکسته شد. ثالثا ممکن است بگویند لازمه افتخار کردن علم و آگاهی داشتن است. اگر علی علیه السلام می تواند به کعبه ببالد چون علم و آگاهی به عظمت کعبه دارد ولی خانه کعبه ، سنگ ساخته است و علم ندارد که به علی بن ابی طالب ببالد. قران کریم میگوید همه موجودات درحال تسبیح خداوند هستند ( اسراء 44) لازمه تسبیح علم داشتن است. قران کریم می گوید روز محشر دست ها و پاها سخن خواهند گفت(یس 65) لازمه سخن گویی علم داشتن است. بنابراین کعبه علم و آگاهی دارد و می تواند به شرافت علی بن ابی طالب ببالد. اگر استن حنانه علم و آگاهی دارد و دوری رسول الله را تاب نتواند آورد ، کعبه به یقین علم وآگاهی خواهد داشت ، می داند که آنکه درون وی متولد شده کیست و بی دلیل ترک برنداشته است.

 

راهنمایی برای خواندن

  دانشجویان عزیز زیاد می پرسند که چگونه بخوانیم؟ اکثرا کسانی که در رشته های فنی مشغول تحصیل اند و سر وکارشان با سخت افزارهاست، نمی دانند چگونه بخوانند. درس خواندن، یادگیری ومطالعه در این عصر تبدیل به یک هنر شده است. بااین حال تلاش خواهم کرد چند نکته کاربردی که بتواند یاری گر دوستان دانشجوی عزیز باشد بیان بکنم امید که موثر بیفتد.

1/ درس خواندن مثل هرکاری دیگر جزو امور زندگی ماست و چنانچه می دانید هیچ جزء زندگی نیست که میدان عبودیت الهی نباشد. متاسفانه چون هدف ها فراموش شده دیگر انگیزه برای درس خواندن وجود ندارد. کسی که بداند آنچه می خواند و می نویسد ، خواهد توانست مثل نماز و روزه اش صحنه عبادت خدا باشد انگیزه پیداخواهد کرد. درس خواندن عبادت است

2/ نیت شما اهمیت دارد. نیت است که شاکله اعمال آدمی است. ازحتی درس خواندن میتوانیم وسیله بسازیم برای تعالی خویش. . دراین عرصه آدمی می تواند نیت بکند، نیت الهی برای تقرب به خداوند؛ خدا عالم است پس هرکه تلاش میکند عالم بشود یعنی دارد خدایی می شود و رنگ و بوی خدایی پیدا خواهد کرد بدین وسیله تقرب خواهد یافت. آدمی می تواند نیت بکند برای خدمت به دیگران. مگر زکات علم نشر آن نیست؟ می تواند نیت بکند برای تعلیم دیگران، برای یاد دادن دیگران.

3/ خیلی ها می گویند علاقه به درس خواندن نداریم. علاقه مثل سایر عادات آدمی اکتسابی است یعنی آدم می تواند درخودش پدید بیاورد. کسی که به مثلا فوتبال علاقه ندارد کافی است رفیقی داشته باشد که اهل فوتبال باشد درعرض یک دوماه اهل فوتبال خواهد شد. دوران ما دورانی است که رسانه ها حکومت می کنند و رسانه ها با ابزار فیلم و تصویر که مربوط به حافظه دیداری و شنیداری ماست و ساده یاب تر است- می کوشند علاقه ها و احساسات و عاطفه ها را جهت بدهند ولی از تعقل و اندیشیدن خبری نیست. شما اگر فیلم پخش بشود بی بهانه نگاه می کنید و تا اخر هم می نشینید چون نیاز به یادگیری ندارد. حافظه دیداری و شنیداری راحت تر درک می کنند ولی حافظه نوشتاری مشکل تر درک می کند . تا حروف و کلمه ها درذهن شما جای بگیرد و جا بیفتد طول می کشد. تلقین مدام و تکرار مدام باعث ایجاد علاقه خواهد شد. اگر به خودتان تلقین کنید که درس خواندن خوب است، باعث رشد معنوی ام خواهد شد، باعث می شود که حایگاه اجتماعی بیابم و تکرار داشته باشید اثرخواهد داشت. به خودتان تلقین منفی نکنید که درس ها سخت است، سنگین است، پاس نمی شود، می افتم، نمره نخواهم آورد. همین ذهنیت منفی کاردست شما خواهد داد. با شوق و ذوق به سراغ درس ها بروید. با درس ها راحت باشید. نگویید نمی توانم . جوانان ایران زمین قادرند کوهها را جابجا کنند. مگر درخرد و خلاقیت ایرانیان شک دارید؟ هرچه باشد پاس خواهد شد ولی میزان موفقیت بستگی به عملکرد درست شما دارد

4/ بحث های رشته تان را کاربردی بکنید و کاربردی بخوانید.  دنبال کردن مباحث رشته تحصیلی تان، معاشرت با دوستان درس خوان، معاشرت بااساتید، استفاده از بحث های رشته تان در صحبت های دوستانه و فامیلی، شرکت در همایش ها و کنگره ها و اشتراک نشریات و مجلات می تواند موثرباشد. اصلا خودتان بیایید وبلاگ بزنید مباحث رشته تان را که یاد گرفته اید بنویسید. به داشنجویان ترم های پایین تر درس بدهید تا کار کشته بشوید. بنشینید خودتان جزوه بنویسید وآنچه خوانده اید روی کاغذ بیاورید. اگر رشته فنی هستید با یک استاد کار آشنا بشوید و مستقیم آنچه آموخته اید پیاده کنید. با ذهن پرسوال به سراغ درس ها بروید. باید بخواهید تا به شما بدهند. تا درد نباشد درمانی نخواهد بود.

5/  درس خواندن به زیاد خواندن نیست. دانشجو هست که فقط سر کلاس گوش می دهد ولی یاد می گیرد و نیاز به مطالعه مجدد ندارد. برای این کار باید برنامه ریزی داشته باشید. از اسم برنامه ریزی نترسید. برنامه ریزی یعنی تنظیم وقت کردن نه اینکه وقت خود را جوری تنظیم کنیم که زندگی تعطیل بشود و فقط بخوانیم. هیچ کسی اینگونه درس یاد نگرفته است. تغذیه به جای خود، تفریح مناسب و به اندازه نه تا نصف شب به جای خود، کارشخصی به جای خود، مطالعه و درس خواندن هم به جای خود. به یاد داشته باشید سلامتی شما اهمیت دارد و  نعمتی است که اگر ضایع شد بازنخواهد گشت. بعضی ها هستند شب ها بهتر یاد میگیرند خوب برنامه بریزید روزها استراحت و شبها مطالعه و بعضی دیگر مثلا صبحها، بعضی ظهر و بعضی عصر؛ هرکس به تناسب خودش برنامه بریزد.

6/ درس ها را اگر تلخیص کنید و خلاصه بگیرید بهتر است. یک بار با دقت بخوانید بعد سرفصل ها را بنویسید و بار دوم سرفصلها را بخوانید و بکوشید خودتان با کمک ذهنتان توضیح بدهید. اگر گیرکردید به کتاب یا جزوه اصلی مراجعه کنید. شب امتحان هم خلاصه ها را بخوانید کافی است. بهترین روش خلاصه گرفتن، به صورت ساختار درختی است. موضوعات اصلی را به عنوان شاخه ها و موضوعات فرعی را به عنوان ساقه ها و برگ ها به سلیقه خودتان بنویسید.

7/ مباحثه کردن یعنی موضوعات درسی را با هم کلاسی ها به بحث و نظر گذاشتن روش بسیارخوبی است. هر کس انچه را که خوانده توضیح بدهد بعد درباره اش بحث کنید درهمین بحث کردن ها ذهن شما فعال خواهد شد و خاطره این شب ها و روزها درکنار دوستان که یادتان بیاید بحث ها هم یادتان خواهد آمد. به این روش تداعی معانی گفته می شود. هربحث و موضوع را به یک خاطره ربط بدهید. هروقت بحث یادتان بیاید خاطره هم یادتان خواهد امد و هروقت خاطره یادتان بیاید بحث هم یادتان خواهد آمد.

8/ تکرار کردن بحث ها باعث جلوگیری از فراموشی خواهد شد. خلاصه ها را اگر مرتب بخوانید تا به حافظه بلند مدت شما برود بهتر است و همیشه عمر بهره مند خواهید شد. ازاین خلاصه ها میتوانید دردرسایر درس ها و زمینه ها استفاده ببرید و هر وقت فراموش کردید به آنها مراجعه بنمایید.

9/ وضعیت روحی روانی شما در یادگیری و نحوه امتحان دادن اهمیت فوق العاده دارد. کسی که تمام وجودش استرس و اضطراب باشد اصلا خوب یادنخواهد گرفت. خود استرس یکی از عوامل فراموشی است. بیندیشید که همه امور دست خداست. هرچه اتفاق می افتد مشیت اوست. سر اخر همه ما چه خواهد شد؟ همه به گور خواهیم رفت و رخت برخواهیم چید و این بساط رنگارنگ  جمع خواهد شد ولی توشه ای که برداشته ایم تا آن دنیا همراه ما خواهد ماند. ازاین درس خواندن ها و امتحان دادن ها، نیت خیری که کرده ایم و سودی که رسانده ایم به عنوان ذخیره اخروی باقی خواهد ماند وگرنه بقیه فانی خواهد گشت.  یاد خدا آرامش می دهد. از این ایام که ماه رجب است و ماه خداست و سراسر معنویت است استفاده ببرید انشاالله خداوند به شما کمک خواهد کرد تا ازاین مرحله به موفقیت و سلامتی بگذرید.

ضمنا در سایت برنامه سمت خدا جستجو کنید. حاج آقای ماندگاری برنامه ای داشتند که آنجا برای بیست نکته برای موفقیت در امتحان را عنوان کرده اند.



تفسیری بر یک تابلو

به هوای چهارمین نمایشگاه خوشنویسی استاد احمد رضا دقایقی



تابلوی" ماه غریبستان، علی" جزو تابلوهای فاخر نمایشگاه چهارم استاد احمد رضا دقایقی است. اگرچه هرتابلوی هنری برای خودش شناسنامه دارد، زندگینامه دارد و برای تحلیل و تفسیر آن باید به بحث بنشینیم ولی تابلو ها بعضی درخشان اند، بعضی درخشان تر و بعضی درخشان ترین. تابلوی ماه غریبستان ، علی ازاین درخشان ترین هاست. با تذهیب خانم الهام طباخی، شعر استاد علی معلم دامغانی و صدای محمد اصفهانی و با خط شکسته نوشته شده است.عبارت میانین آن" ماه غریبستان، علی" به خط جلی و عبارات دورین آن به خط خفی است. اگرچه این ترکیب هنرمندانه،  ارزش زیبایی شناسانه دارد ولی جلا و جلوه و جلال و جبروت عبارت امام علی علیه السلام بسی بیشتر ، ارزش دلالت شناسانه دارد.

شکل تذهیب شده ماه درزمینه عبارت" ماه غریبستان علی"، حکایت وجه شبه ماه و امام علی علیه السلام است. وجه شبه اول اینست که ماه درخشندگی دارد، سفید است و سیاه نیست. چنانچه امام علی درخشندگی دارد و فضایل اخلاقی اش را حاجت به بیان نیست. وجه شبه دوم اینست که ماه در دل شب حضور دارد. آنجا که همه اش تیره وتاریکی است ، ماه روشنانه حضور پیدا می کند. چنانچه امام علی زمانه اش زمانه ظلمت ها و تیرگی ها بوده است و هنوز البته هست. او مرد و مردانه زیست، درخشید و درخشندگی داد. جبران خلیل حبران می گوید ای مادر روزگار چه می شد اگر درهرعصری یک علی دیگر به دنیا می آوردی؟

ماه شب بودن علی علیه السلام به یک معنای دیگر تفسیر دینی عارفانه دارد. اگر یاد بیاورید شعر زیبای زنده یاد محمد حسین شهریار را که گفته است: علی آن شیر خدا شاه عرب / الفتی داشته با این دل شب/ شب ز اسرار علی آگاه است/ دل شب مونس سرّالله است. در دل شب که همه خواب اند، همه گویی مرده اند، همه سکوت کرده اند، همه جا ظلمات شده است، بیداری علی علیه السلام و فریادش نشانه استثناپذیربودن اوست.

هرچند تنها شی ء نورانی شب ، ماه نیست ولی نورانی تر بودن ماه تا ستاره ها و شهاب ها قابل دیدن است، استدلال نمی خواهد. زمان علی علیه السلام مَرد بود، خردمند دردمند بود هرچند اندک بود ولی کدام مردی به پای دردمندی و خردمندی علی علیه السلام می رسد یا رسیده است؟ یک جا می خروشد و یک جا سوگمندانه می جوشد؛ یک جا می تازد و یک جا درمقابل یتیمان رنگ می بازد. آنکه نورانی تر است ماه است و آنکه نورانی تر، اولی تر پس هرچه شهاب و ستاره است به ماه خویش اقتدا می کنند.

به نظر می رسد برجسته ترین جنبه هنری تابلو که چه درخوشنویسی و چه درتذهیب نمود یافته است گِرد بودن آنست و همین دایره مانند بودن یک حکمت فلسفی عرفانی دارد که درهنرههای تجسمی کلاسیک وجود داشت و اکنون دراین تابلو نمایانده شده است. دایره چنانچه ابن سینا می گوید طبیعی ترین شکل هندسی است و هم کاملترین. فلاسفه و عارفان اسلامی عالم هستی را دایره مانند ترسیم کرده اند تابگویند عالم هستی به طبیعی ترین و حقیقی ترین شکل خویش وجود دارد و نیز به کاملترین و جامع ترین.

حافظ شیرازی زیبا گفته است: هرکه را با خط سبزت سر سودا باشد/ پای ازاین دایره بیرون ننهد تا باشد. چهره محبوب ازلی را دایره گرفته است. آنکه دردایره عشق بیفتد خلاصی نخواهد یافت. عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی / عشق داند که دراین دایره سرگردان اند. حافظ شیرازی وسیله دست نقاش ازلی را پرگار دانسته است که دایره می کشد: خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاینهمه نقش عجب درگردش پرگار داشت.

دایره دو شاخصه دارد که مهم است. شاخصه اول قوس داشتن است. دایره قابل تقسیم به دو نیم دایره است و این دو دریک نقطه تلاقی به هم خواهند پیوست. فلاسفه عرفان پیشه ما عالم هستی را تقسیم کرده اند به قوس نزول و قوس صعود. قوس نزول با وجود الهی شروع می شود تا به پست ترین موجود هستی می رسد که به تعبیرفلسفی اش هیولی یا ماده اولی نام دارد. قوس صعود از هیولی یا ماده اولی شروع می شود تا به والاترین موجود هستی می رسد که به تعبیر فلسفی اش واجب الوجود نام دارد. محور قوس صعود انسان است که با ادراک و اراده خویش به تعالی خواهد رسید. بیاد بیاورید شعرمولوی را که می گوید: ازجمادی مُردم و نامی شدم/ وز نما مردم به حیوان سرزدم/ مردم از حیوانی و ادم شدم/ پس چه ترسم کی زمردن کم شدم. محور قوس نزول دوباره انسان است لذا گفته اند که جمع کننده و جامع قوس صعود و نزول ، وجود انسان کامل است. انسان عالم کبیر است و جهان عالم صغیر ؛ جهان صغیر اصلا اگر هست به واسطه وجود انسان است که وجود دارد. زین آتش نهفته که در سینه من است / خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت.

شاخصه دوم مرکز داشتن است. هر دو قوس و تمام شعاع ها درهردایره نهایت، به یک نقطه مرکزی ختم خواهند شد، آنچه هدف است و همه شعاع ها گرد او خواهند چرخید. قطب عالم امکانی درادبیات عرفانی به این معناست که انسان کامل، پیر طریقت و خضر راه و مراد دل است و راهنمایی می کند که چگونه باید رفت. بی حکمت نیست که تمام سلسله های صوفیه ، نسب نامه خویش را به امیرالمومنین علی (ع) رسانده اند. خرقه را باید ازدست پیر بگیری و هرپیری خرقه خویش را از پیر پیشین تا علی علیه السلام که پیراهنش ، تابستان و زمستان یک لا و یک جنس بوده است. عیّاران سلسله های خویش را نهایت به امیرالمومنین علی(ع) رسانده اند. آیین فتوت و رسم جوانمردی یادگار علی علیه السلام است. علی علیه السلام است که الگوست هنوز و هنوز حتی در زمانه پرآشوب ما.

طرح دایره و محوریت "ماه غریبستان علی"  که با خط جلی ترسیم شده و ماه گونه تذهیب شده است، روایت ناخودآگاه جمعی ماست که نسل اندر نسل  باور داشته که فراز و فرود زندگی نیاز به یک ستون ثابت دائمی دارد، آنچه تکیه گاه می نامندش. سعدی می گوید حکمت را باید از نابینایان آموخت که تا جای نبینند، پای ننهند و کدام ستون ثابت دائمی بهتر از نقطه محور دایره هستی؟ ناخودآگاه جمعی ما نسل اندر نسل باورداشته که درمیان تاریکی ها باید ماه باشی و کدام الگوی ماه بودن بهتر از ماه یگانه اولی ، سرّ ازلی، ماه غریبستان، علی؟

"آوای شکسته"  به چشم فلسفی

به هوای چهارمین نمایشگاه خوشنویسی استاد احمد رضا دقایقی



فلاسفه رواقی گفته اند اموری که پیشاروی آدمیان است یا جزو مقدورات است یعنی ما می توانیم انجام بدهیم یا جزو غیرمقدورات است یعنی ما نمی توانیم انجام بدهیم وگفته اند شایسته نیست آدمی ذهن و ضمیرخویش را با غیرمقدورات مشغول بسازد و به آنچه نمی تواند انجام بدهد بیندیشد.

درست ولی با اینهمه آدمی چون ذاتا کمال طلب و مطلق گراست و سیری ناپذیر، خواهد کوشید غیرمقدورات را به اشکالی دیگر برای خویش مقدور بسازد پس آدمی ذاتا آرمان گراست و هنر یعنی بازسازی غیرمقدورات به شکل مقدور، یعنی بازتاب آرمان های آدمی. نمایشگاه چهارم استاد احمد رضا دقایقی اگر خط فاصله ای با سه نمایشگاه دیگرشان داشته است درهمین ایده ئالیسم و آرمان گرایی است.

اگر رئالیسم یا واقعیت گرایی را به تعبیر ارسطویی اش ، تقلیدواقعیت ها، پالایش واقعیت ها و واقعیت نمایی (مقدورات) بدانیم، آنگاه ایده ئالیسم یا آرمان گرایی یعنی بازسازی ارزش ها و آرمان ها (غیرمقدورات) چه حقوقی، چه اخلاقی ، چه زیبایی شناسانه. سه نمایشگاه پیشین استاد احمد رضا دقایقی، برجستگی اش درواقعیت گرایی اش بود و این نمایشگاهِ اکنون برجستگی اش در آرمان گرایی اش است حالا به چه دلیل ؟

اول ازاین رو که یک آرمان گرایی نمادگرایانه است. پدیده های طبیعی که نمونه اش باران است خودشان را به چهره ای نمادین نشان داده اند و پشت آنها حرفهاست که باید خودت بخوانی. دوم ازاین رو که شاعرانی آرمان گرا حضوریافته اند:  فریدون مشیری که جلال و جمال سروده هایش یکی در صداقت و صمیمیت شان است و یکی درمثبت اندیشی اش ؛ قیصر امین پور که می کوشد در شعر به تلفیق ماهرانه لفظ و معنی دست بیابد و واقعیت گراست منتهی نمادهای طبیعی شعرهایش زمینه مناسبی است برای تاویل ها و تفسیرهای آرمان گرایانه و نیز تضادهایی که به تصویر می کشد خودش منشاء آرمان گرایی شاعرانه است؛ سهراب سپهری که سالهاست شاعر محبوب احمد رضا دقایقی است و آرمان گرایی اش رنگ و بوی عرفان شرقی دارد با همه زوایای پیدا و پنهان و هنرمندانه عرفان شرقی. سوم ازاین رو می گویم برجستگی آوای شکسته در آرمان گرایی اش است که بیشتر تابلو ها به خط شکسته است. خط نستعلیق ،خط متانت و وقار و سنگینی است ولی خط شکسته نستعلیق ،خط شورش و حرکت و شلوغی وبه آرمان گرایی خوشنویس بیشتر میدان خواهد داد به ویژه که شکسته نویسی های نمایشگاه چهارم بیشتر بداهه نویسی است و درهمین بداهه نویسی ها  تحرک و تلاش و تصرف لحظه ها برای فراروی از آنچه واقعیت است دیده می شود و چهارم ازاین رو که شعرهای تابلو شده دراین نمایشگاه به اکثریت ، اشعار ردیف های آوازی است، ترانه ها و تصنیف ها. هگل گفته بود موسیقی بی واسطه ترین هنر درمیان هنرهاست ، مستقیم ترین. آنچه آدمی در دل خویش دارد و در ذهن می انگارد بی هیچ واسطه ای به موسیقی می سپارد چه سازی و چه آوازی. بهره گیری ازاین ظرفیت موسیقی به نمایشگاه چهارم فرصت داده است تا آرمان گرایانه بشود.اگر بیندیشیم تفاوت هنر و صنعت اینست که صنعت یعنی آنچه واقعیت ندارد ولی می تواند به دست آدمی واقعیت خارجی بیابد آنگاه هنر یعنی آنچه واقعیت ندارد و نمی تواند به دست آدمی واقعیت خارجی بیابد و تنها می تواند واقعیت ذهنی بیابد. بدین قرار موسیقی یعنی آنچه را که واقعیت ندارد بازسازی کنی و واقعیت ذهنی ببخشی و بدین ترتیب استاد احمد رضا دقایقی ازاین قابلیت سودجسته تا با همسازی خط و موسیقی به آرمان گرایی خویش مجال بروز بیشتری بدهد.

آرمان گرایی و ایده الیسم سه ریشه بنیادین دارد که شناسایی آنها در شرح و بسط زمینه های اندیشه ورانه استاد احمد رضا دقایقی به کارخواهد آمد.

ریشه اول درون گرایی است. شخصیت هایی که درون گرایند با ارمان گرایی نزدیکی بیشتری خواهند داشت. براساس مدل پیشنهادی کارل یونگ شخصیت ها یا برون گرایند و یا درون گرا و هرچند مراتب دارند ولی هریک به خودی خود می تواند زمینه ساز رفتارهای ویژه بشود. درون گرایان که به معنی کلی اش همه هنرمندان اند، توجه شان به درون خویش بیشتر است تا برون خویش و چون درترکیب اصلی شخصیت آدمی پنداره ها و انگاشت ها یک نقش مهم دارند، هرچه توجه به درون بیشتر باشد توجه به پنداره ها و انگاشت ها بیشتر خواهد شد لذا توجه درون گرایان به پنداره ها و انگاشت ها بیشتر است و بی حکمت نیست که درون گرایی استاد احمد رضادقایقی و آشتی با خلوت خویش که ایشان پیدا کرده ، آن هم دراین زمانه کلاغان قیل و قال پرست که کمترکسی پیدا خواهد کرد، سر به آرمان گرایی برآورده است. هنرمند یعنی آنکه اهل سکوت است، اهل خلوت کردن و اهل تنهایی؛ یعنی آنکه باید ازجار و جنجال ها دوری بگزیند و به تماشاگری بنشیند و خویشتن خویش را که گوهر انسانیت است، دوباره و به دست خویش بسازد و همه اینها مستلزم آرمان گرایی است.

 ریشه دوم تضاد است. تضاد میان آنچه هست و آنچه باید باشد؛ میان آنچه می خواهی و نیست و آنچه نمی خواهی و هست. اگزیستانسیالیست ها براین باورند که بنیاد تراژدی  درواقعیت زندگی است. وقتی اراده انسانی به سد واقعیت ها برخورد می کند تراژدی شکل خواهد گرفت. پنج تراژدی مرگ، تنهایی ، اندوه درد و رنج ازاین تداخل اراده و واقعیت برمی خیزند و ازهمین روست که جاودانگی، عشق، شادی، امید و آرامش تبدیل به آرمان های بشر شده است. درآنچه استاد احمد رضا دقایقی تصویرکرده است هم تضادها نمایان اند و هم آرمان ها. اکثر تابلوها و شعرها عاشقانه اند. هنرمند اگر روح و روانش ازاین همه نامرادی آزرده می شود ولی داعیه دار عشق است. رنج های اجتماع و واقعیت های تلخ می آزاردش ولی آرمان گرایی یعنی خلاف حریان آب شنا کردن ، یعنی متفاوت زندگی کردن، یعنی به گفته حافظ شاعر: چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان/ توهمچو باد بهاری گره گشا می باش.

ریشه سوم تعالی است. چنانچه عارفان بزرگ ما گفته اند اصل وجود آدمی ازجایی دیگر است و هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش. اگر نیِ وجود آدمی شکایت می کند ازجدایی هاست چون از نیستان خویش جدا مانده است و نه جدایی خشک و خالی ؛ هم شکایت می کند از جدایی ها و هم حکایت می کند از آشنایی ها. تا آشنایی نباشد جدایی بی معنی است؛ آشنایی که نباشد آدمی درد جدایی را احساس نخواهد کرد. این جدایی یک سو و آن آشنایی یک سوی دیگر آدم را بیقرار کرده است تا به تعالی برسد، تا ازآنچه هست فرا برود و به اصل خویش دست بیابد. شوپنهاور اگرچه با دید بدبینانه ولی گفته بود راه برون رفت دردها و رنج های زندگی در فعالیت هنری است؛ آنجا که انگار از دنیای اطراف خویش کنده می شوی و به اوج می رسی و به آنچه دوست داری تبدیل خواهی شد. استاد احمد رضا دقایقی با هرتابلویی دیگر به یک تعالی دیگر رسیده است و با شکسته های آوایی خویش ثابت می کند که آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی.

آرمان ها و ایدئال ها دو گونه اند: شاعرانه و عارفانه. شاعرانه ها دم دست ترند، مربوط به همین اشیا و پدیده های ساده دور و برماست وآسان یاب ترند. عارفانه ها ولی دور از دست ترند، ریاضت و تخلیه و تحلیه و تجلیه و تهذیب می خواهد و دشوار یاب ترند. ایدئال های استاد احمد رضا دقایقی شاعرانه است بدین ترتیب ایدئالیسم و آرمان گرایی می تواند تکمیل کننده رئالیسم واقعیت گرایی باشد. شاید هیچگاه به آرمان ها دست نیابیم ولی اینقدر هست که مارا درشناخت سره و ناسره، درشناخت آنجا که باید رفت و به آنچه باید برسیم رهنمون خواهد شد. مسیر آرمان گرایی بی شک و تردید از واقعیت گرایی خواهد گذشت.