"آوای شکسته" به چشم فلسفی
به هوای چهارمین نمایشگاه خوشنویسی استاد احمد رضا دقایقی
فلاسفه رواقی گفته اند اموری که پیشاروی آدمیان است یا جزو مقدورات است یعنی ما می توانیم انجام بدهیم یا جزو غیرمقدورات است یعنی ما نمی توانیم انجام بدهیم وگفته اند شایسته نیست آدمی ذهن و ضمیرخویش را با غیرمقدورات مشغول بسازد و به آنچه نمی تواند انجام بدهد بیندیشد.
درست ولی با اینهمه آدمی چون ذاتا کمال طلب و مطلق گراست و سیری ناپذیر، خواهد کوشید غیرمقدورات را به اشکالی دیگر برای خویش مقدور بسازد پس آدمی ذاتا آرمان گراست و هنر یعنی بازسازی غیرمقدورات به شکل مقدور، یعنی بازتاب آرمان های آدمی. نمایشگاه چهارم استاد احمد رضا دقایقی اگر خط فاصله ای با سه نمایشگاه دیگرشان داشته است درهمین ایده ئالیسم و آرمان گرایی است.
اگر رئالیسم یا واقعیت گرایی را به تعبیر ارسطویی اش ، تقلیدواقعیت ها، پالایش واقعیت ها و واقعیت نمایی (مقدورات) بدانیم، آنگاه ایده ئالیسم یا آرمان گرایی یعنی بازسازی ارزش ها و آرمان ها (غیرمقدورات) چه حقوقی، چه اخلاقی ، چه زیبایی شناسانه. سه نمایشگاه پیشین استاد احمد رضا دقایقی، برجستگی اش درواقعیت گرایی اش بود و این نمایشگاهِ اکنون برجستگی اش در آرمان گرایی اش است حالا به چه دلیل ؟
اول ازاین رو که یک آرمان گرایی نمادگرایانه است. پدیده های طبیعی که نمونه اش باران است خودشان را به چهره ای نمادین نشان داده اند و پشت آنها حرفهاست که باید خودت بخوانی. دوم ازاین رو که شاعرانی آرمان گرا حضوریافته اند: فریدون مشیری که جلال و جمال سروده هایش یکی در صداقت و صمیمیت شان است و یکی درمثبت اندیشی اش ؛ قیصر امین پور که می کوشد در شعر به تلفیق ماهرانه لفظ و معنی دست بیابد و واقعیت گراست منتهی نمادهای طبیعی شعرهایش زمینه مناسبی است برای تاویل ها و تفسیرهای آرمان گرایانه و نیز تضادهایی که به تصویر می کشد خودش منشاء آرمان گرایی شاعرانه است؛ سهراب سپهری که سالهاست شاعر محبوب احمد رضا دقایقی است و آرمان گرایی اش رنگ و بوی عرفان شرقی دارد با همه زوایای پیدا و پنهان و هنرمندانه عرفان شرقی. سوم ازاین رو می گویم برجستگی آوای شکسته در آرمان گرایی اش است که بیشتر تابلو ها به خط شکسته است. خط نستعلیق ،خط متانت و وقار و سنگینی است ولی خط شکسته نستعلیق ،خط شورش و حرکت و شلوغی وبه آرمان گرایی خوشنویس بیشتر میدان خواهد داد به ویژه که شکسته نویسی های نمایشگاه چهارم بیشتر بداهه نویسی است و درهمین بداهه نویسی ها تحرک و تلاش و تصرف لحظه ها برای فراروی از آنچه واقعیت است دیده می شود و چهارم ازاین رو که شعرهای تابلو شده دراین نمایشگاه به اکثریت ، اشعار ردیف های آوازی است، ترانه ها و تصنیف ها. هگل گفته بود موسیقی بی واسطه ترین هنر درمیان هنرهاست ، مستقیم ترین. آنچه آدمی در دل خویش دارد و در ذهن می انگارد بی هیچ واسطه ای به موسیقی می سپارد چه سازی و چه آوازی. بهره گیری ازاین ظرفیت موسیقی به نمایشگاه چهارم فرصت داده است تا آرمان گرایانه بشود.اگر بیندیشیم تفاوت هنر و صنعت اینست که صنعت یعنی آنچه واقعیت ندارد ولی می تواند به دست آدمی واقعیت خارجی بیابد آنگاه هنر یعنی آنچه واقعیت ندارد و نمی تواند به دست آدمی واقعیت خارجی بیابد و تنها می تواند واقعیت ذهنی بیابد. بدین قرار موسیقی یعنی آنچه را که واقعیت ندارد بازسازی کنی و واقعیت ذهنی ببخشی و بدین ترتیب استاد احمد رضا دقایقی ازاین قابلیت سودجسته تا با همسازی خط و موسیقی به آرمان گرایی خویش مجال بروز بیشتری بدهد.
آرمان گرایی و ایده الیسم سه ریشه بنیادین دارد که شناسایی آنها در شرح و بسط زمینه های اندیشه ورانه استاد احمد رضا دقایقی به کارخواهد آمد.
ریشه اول درون گرایی است. شخصیت هایی که درون گرایند با ارمان گرایی نزدیکی بیشتری خواهند داشت. براساس مدل پیشنهادی کارل یونگ شخصیت ها یا برون گرایند و یا درون گرا و هرچند مراتب دارند ولی هریک به خودی خود می تواند زمینه ساز رفتارهای ویژه بشود. درون گرایان که به معنی کلی اش همه هنرمندان اند، توجه شان به درون خویش بیشتر است تا برون خویش و چون درترکیب اصلی شخصیت آدمی پنداره ها و انگاشت ها یک نقش مهم دارند، هرچه توجه به درون بیشتر باشد توجه به پنداره ها و انگاشت ها بیشتر خواهد شد لذا توجه درون گرایان به پنداره ها و انگاشت ها بیشتر است و بی حکمت نیست که درون گرایی استاد احمد رضادقایقی و آشتی با خلوت خویش که ایشان پیدا کرده ، آن هم دراین زمانه کلاغان قیل و قال پرست که کمترکسی پیدا خواهد کرد، سر به آرمان گرایی برآورده است. هنرمند یعنی آنکه اهل سکوت است، اهل خلوت کردن و اهل تنهایی؛ یعنی آنکه باید ازجار و جنجال ها دوری بگزیند و به تماشاگری بنشیند و خویشتن خویش را که گوهر انسانیت است، دوباره و به دست خویش بسازد و همه اینها مستلزم آرمان گرایی است.
ریشه دوم تضاد است. تضاد میان آنچه هست و آنچه باید باشد؛ میان آنچه می خواهی و نیست و آنچه نمی خواهی و هست. اگزیستانسیالیست ها براین باورند که بنیاد تراژدی درواقعیت زندگی است. وقتی اراده انسانی به سد واقعیت ها برخورد می کند تراژدی شکل خواهد گرفت. پنج تراژدی مرگ، تنهایی ، اندوه درد و رنج ازاین تداخل اراده و واقعیت برمی خیزند و ازهمین روست که جاودانگی، عشق، شادی، امید و آرامش تبدیل به آرمان های بشر شده است. درآنچه استاد احمد رضا دقایقی تصویرکرده است هم تضادها نمایان اند و هم آرمان ها. اکثر تابلوها و شعرها عاشقانه اند. هنرمند اگر روح و روانش ازاین همه نامرادی آزرده می شود ولی داعیه دار عشق است. رنج های اجتماع و واقعیت های تلخ می آزاردش ولی آرمان گرایی یعنی خلاف حریان آب شنا کردن ، یعنی متفاوت زندگی کردن، یعنی به گفته حافظ شاعر: چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان/ توهمچو باد بهاری گره گشا می باش.
ریشه سوم تعالی است. چنانچه عارفان بزرگ ما گفته اند اصل وجود آدمی ازجایی دیگر است و هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش. اگر نیِ وجود آدمی شکایت می کند ازجدایی هاست چون از نیستان خویش جدا مانده است و نه جدایی خشک و خالی ؛ هم شکایت می کند از جدایی ها و هم حکایت می کند از آشنایی ها. تا آشنایی نباشد جدایی بی معنی است؛ آشنایی که نباشد آدمی درد جدایی را احساس نخواهد کرد. این جدایی یک سو و آن آشنایی یک سوی دیگر آدم را بیقرار کرده است تا به تعالی برسد، تا ازآنچه هست فرا برود و به اصل خویش دست بیابد. شوپنهاور اگرچه با دید بدبینانه ولی گفته بود راه برون رفت دردها و رنج های زندگی در فعالیت هنری است؛ آنجا که انگار از دنیای اطراف خویش کنده می شوی و به اوج می رسی و به آنچه دوست داری تبدیل خواهی شد. استاد احمد رضا دقایقی با هرتابلویی دیگر به یک تعالی دیگر رسیده است و با شکسته های آوایی خویش ثابت می کند که آدمی درعالم خاکی نمی آید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی.
آرمان ها و ایدئال ها دو گونه اند: شاعرانه و عارفانه. شاعرانه ها دم دست ترند، مربوط به همین اشیا و پدیده های ساده دور و برماست وآسان یاب ترند. عارفانه ها ولی دور از دست ترند، ریاضت و تخلیه و تحلیه و تجلیه و تهذیب می خواهد و دشوار یاب ترند. ایدئال های استاد احمد رضا دقایقی شاعرانه است بدین ترتیب ایدئالیسم و آرمان گرایی می تواند تکمیل کننده رئالیسم واقعیت گرایی باشد. شاید هیچگاه به آرمان ها دست نیابیم ولی اینقدر هست که مارا درشناخت سره و ناسره، درشناخت آنجا که باید رفت و به آنچه باید برسیم رهنمون خواهد شد. مسیر آرمان گرایی بی شک و تردید از واقعیت گرایی خواهد گذشت.
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/