« تواضع» به معنی احساس شکسته نفسی است که نگذارد انسان خود را بالاتر از دیگران بداند. (1) متواضع یعنی آنکه خود را فروتر از دیگران بشمارد نه فراتر از دیگران و نشانه اش اینست که دیگران در چشم او بزرگ بیایند.

تواضع اخلاق پیامبران است. خداوند به پیامبرش دستور داده است : { واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین} ( شعرا / 215) بال های خویش را در برابر مومنان که پیرو تواند، فرود بیاور. قرآن کریم می گوید « عباد الرحمان» ، بنده های خداوند رحمان، کسانی اند که روی زمین اگر راه می روند، با تواضع راه می روند. امام ششم، امام صادق (ع) فرموده اند: نشانه تواضع آنست که راضی باشی پایین مجلسی بنشینی، با هرکه روبرو شوی سلام بگویی، مجادله را کنار بگذاری ولو حق با توست و دوست نداشته باشی که تو را به تقوی بستایند (2)

تواضع ورزیدن آثاری دارد. آنکه برای خدا تواضع می ورزد، خدا مقام او را بالا خواهد برد (3) آنکه تواضع می ورزد، محبوب خواهد شد (4) شرافت خواهد یافت (5) گفته اند تواضع بورزید تا نه کسی بر کسی فخر کند نه ستم ( 6)

به سیره اسماعیل دقایقی که می نگری ، او را « اسوه تواضع» می یابی. تواضع به معنی دینی اش در او، نمود یافته است، نمود کامل.

سیره فرماندهان شهید، پر است از حکایت تواضع که خط فاصله ای میان خویشتن خویش و رزمندگان دیگر نمی دیده اند. فرمانده لشکر 9 بدر، لشکر مجاهدین عراقی از این قافله است.

تواضع اول اسماعیل دقایقی در برابر خداست. به نماز که می ایستد خاضعانه، خاشعانه، می ایستد و خم می شود. نام حلال و حرام خدا، نام حکم خدا برای او، مایه فروتنی است؛ سر فرود می آورد تا آنچه حکم خداست به دقت، به درستی انجام بپذیرد. خودش را « عبد حقیقی» یافته است و عبد حقیقی مگر چه دارد؟ جز طلب و نیاز، جز اذعان به نیستی.

تواضع دوم اسماعیل دقایقی در برابر رزمندگان است. حکم کرده است که به او نگویند فرمانده، بگویند برادر و برادرانه با آنها هم سخن می شود، هم غذا می شود و هم رزم. در عملیات ، این اوست که پیشاپیش همه حضور دارد. حضور فرمانده در خط مقدم را عامل روحیه رزمندگان دانسته بود.

رزمندگان عراقی اگر چه ملیت ایرانی ندارند ولی اسماعیل دقایقی به سبک عراقی ها، چای شیرین می خورد، صبحانه عراقی می خورد و به سبک عراقی ها، نام او را گذاشته بودند «ابوابراهیم» .

نقل کرده اند در یکی از عملیات ها، پشت بی سیم، از فرمانده بدر نیروی کمکی می خواهند. اسماعیل و کسی دیگر به کمک می روند و رزمندگان با دیدن فرمانده خویش، قوت قلب می گیرند؛ انگاری یک تیپ به کمک آنها رفته است و مقاومت می کنند.

نقل کرده اند هنگام بارگیری لباس و مهمات، کسی می آید گونی لباس بر دوش خود می گذارد و جا به جا می کند؛ پرسیده اند کیست؟ و پاسخ شنیده اند: فرمانده لشکر است، اسماعیل دقایقی.

نقل کرده اند کسی می آمده و هر روز، چادرها را تمیز می کرده است. مجاهد عراقی می گوید یک روز دیدم نیامد، رفتم او را یافتم، با تندی گفتم چرا امروز برای تمیز کردن چادر نیامده است. لبخندی زد و گفت چشم، خواهم آمد. اطرافیان به خشم، می گویند می دانی او کیست؟ گفت نه، می گویند فرمانده لشکر است، اسماعیل دقایقی.

نقل کرده اند حاضر نشد پیشنماز بایستد. می گفت علم و عدالت من نسبت به شماها کمتر است و نماز خویش را به امامت مجاهدین عراقی اقامه می کند.

در آوردن غذا، سفره انداختن، شستن ظروف و انتقال مجروحین، فرقی بین او و بقیه نبوده است. همه یک دست.

تواضع ورزیدن هم فضیلت اخلاقی است که خاص عبادالرحمان است، هم روش تربیتی است، باعث جذب و انجذاب دلها خواهد شد و اثر روحی – روانی خواهد گذاشت و هم شیوه مدیریتی است که مدیریت آمرانه، فاقد آن ولی مدیریت اسلامی واجد آنست.

اسماعیل دقایقی ثمره تواضع خویش را در زندگی خویش و بسیار بیشتر در شهادت خویش گرفته است. تواضع باعث شد که مقام او بالا برود تا شهادت فی سبیل الله؛ باعث شد محبوب بشود چون مجاهدین عراقی او را متعلق به خود دانسته اند و باعث شد شرافت بیابد و عزت نام و بزرگی مرام اش روز بروز دامن بگسترد.

 

منابع

1/ نراقي، ملا احمد، معراج السعاده ، قم، زهير، 1386 ، ص243

2/ الکافی، ج 3، ص 317

3/ الکافی، ج 2، ص 122

4/ غرر الحکم، ص 327

5/ غرر الحکم، ص 57

6/ نهج الفصاحه، ص 290