" مفهوم اسلامیت و ایرانیت" در ترازو (۱)

بحث رابطه اسلامیت و ایرانیت یا اسلام گرایی و ایران گرایی از آن بحث هاست که پیشینه و دیرینه زیادی دارد و با تاسف باید بگوییم که در این میانه جای نگرش تحلیلی  خالی است که به تعریف دقیق این دو مفهوم کلیدی بپردازد. به درستی مشخص نیست که وقتی سخن از اسلامیت  می رود یا از ایرانیت  دقیقا منظور چیست؟ آیا اسلام  نهادی مراد شده است یا اسلام تاریخی؟ آیا ایران به عنوان یک فرهنگ  مراد شده است یا به عنوان یک نژاد  یا به عنوان یک ملیت؟

در باب رابطه این دو مفهوم کلیدی  دوپرسش کلیدی  پیشاروی ما هست:

پرسش اول که تاریخی است  اینست که رابطه اسلامیت و ایرانیت در تاریخ گذشته ما به چه نحوی بوده است؟ ایران پیش از اسلام و پس از آن چه وضعی داشته است؟آیا اسلام ایران را مرعوب خود کرده یا ایران اسلام را و یا بین این دو روابط متقابلی وجود داشته است؟

پرسش دوم که فلسفی است اینست که آیا اسلامیت و ایرانیت آشتی پذیرند؟ یعنی ایا ما می توانیم هم ایرانی باشیم و هم مسلمان و در این صورت جکع آن دو چگونه امکان پذیر خواهد شد؟

ناگفته پیداست که پاسخ به این پرسش ها  متوقف بر اینست که اسلامیت و ایرانیت  ایضاح مفهومی شود.

پرفسور شاپور رواسانی در کتاب "مفهوم اسلامیت و ایرانیت" در جارچوب پرسش نخست به نقد مدعای نژاد گرایان ایرانی پرداخته است و با تفکیک دو برداشت از اسلامیت و ایرانیت  کوشیده است وجوه تعارض و عدم تعارض این دو مفهوم کلیدی را نشان دهد.

مطالب مطرح شده در این کتاب را سوای مقدمات و دیگر بحث های حاشیه ای  می توانیم در سه گزاره بگنجانیم:

اول : طبق ادعای نژاد گرایان ایرانی میان اسلامیت و ایرانیت تعارض و تضاد وجود دارد.

نویسنده در این مبحث به نقد تاریخ نگاری کلاسیک پرداخته و گفته است که در این نوع تاریخ نگاری  اولا به طبقاتی بودن جامعه و فرهنگ  توجه نمی شود ثانیا تکیه بر گسستگی های سیاسی و حوادث نظامی است بدین جهت  دراین نوع تاریخ نگاری گذشته از فراموش شدن یا انکار پیوستگی پدیده های تاریخی با همدیگر  چه در اجزای کشوری واحد وچه در روابط کشورها با همدیگر  امکان تحریف، اشتباه یا تقلب در بررسی های تاریخی منتفی نیست.

رویکرد نژادگرایان ایرانی  اینست که تاریخ ایران را به سه دوره باستانی ،اسلامی و جدید تقسیم کرده و با نادیده گرفتن دوره اسلامی سعی دارند دوره جدید را به دوره باستانی پیوند بزنند و هدف آنان  ازاین کار یک هدف استعماری است  وبا اهداف استعمارگران در بهره برداری از منابع طبیعی، غارت اقتصادی ، ایجاد تضاد فرهنگی و خصومت اجتماعی همسوست.

دوم : ایرانیت برابری طلبانه مردمی با ایرانیت ظالمانه سلطنتی  ونیز اسلامیت برابری طلبانه مردمی با اسلامیت ظالمانه سلطنتی  فرق دارد.

نویسنده برای انکه مدعای نژادگرایان ایرانی  مبتنی بر تعارض داشتن  ایران گرایی و اسلام گاریی را در ترازوی سنجش بگذارد اول از همه  دونحوه برداشت از ایران گرایی و نیز اسلام گرایی را تفکیک کرده است.