آدمی را بتر از علت نادانی نیست
چقدر اهل تفکرید و اندیشیدن؟ از ساعت های روزانه و شبانه تان چقدر به تفکر می گذرد و اندیشیدن؟ ایا تفکرواندیشیدن در زندگی تان تاثیردارد.... اصلا ایا اهمیت دارد؟
از همین ابتدا بگویم که منظورمن از تفکر و اندیشیدن فکر و خیال نیست ،رویا پردازی نیست ،غرق شدن در تخیلات و تماشای تصویرهای ذهنی نیست. منظورم تفکر و اندیشیدن در مسائل بنیادین زندگی، در خود، در باورها و رفتارهاست واندیشیدن است به دیگران، به انچه در اجتماع می گذرد، در دوروبرت و اندیشیدن است در انچه به سمع و نظرت می رسد، در انچه می خوانی ، انچه می بینی و انچه می شنوی. تفکر و اندیشیدن منظور من ملازم است با دقت ، با تحلیل وباانتقاد و پیداست که لحظه ای از لحظات زندگی خالی ازاین اندیشیدن نمی تواند بود و صدالبته موثرست در زندگی و هزار البته اهمیت دارد.
من درست مثل قدیمی ها باوردارم که منشاء همه مشکلات وبدبختی ها جهل است و نادانی به این معنی که ما ادمها اهل تفکرواندیشیدن نیستیم . براستی اگر برگردیم به زندگی روزمره خودمان چه خواهیم دید؟ چرا حاضر نیستیم پنج دقیقه با خودمان تنها باشیم و چرا به هردری می زنیم به تلویزیون ، به کامپیوتر ،به موبایل تا مشغول شویم ؟ چرا سرانه مطالعه کم است در کشور ما؟ شاید یکی از علت هایش دغدغه نداشتن است و مسئله نداشتن یعنی اهل تفکرواندیشیدن نیستیم. چرا بازار شایعه گرم است در کشور ما؟ چرا مردم ما از یک انتخابات سیاسی تا انتخابات سیاسی دیگر تغییر ماهیت می دهند؟ چرا اینقدر به شوخی کردن وهزل و مطایبه و طنز و تمسخر و جوک گفتن عادت کرده ایم؟ چرا درباره همه چیز و همه کس به خود حق می دهیم حق اظهارنظر کردن وچرا زود قضاوت می کنیم و نسنجیده؟ من همه اینها را ازین چشم می نگرم که تفکر و اندیشیدن در زندگی ما نیست.
باورکنید کذب بعضی خبرها ،بعضی وقایع ،بعضی حرفها را با اندکی دقت کردن می توانیم دریابیم. کسی برایم تعریف می کرد که شنیده است روزی که مهدی موعود(عج) ظهور می کند روزعاشوراست ،از کعبه ظهور می کند ، روزجمعه است و ماه رمضان است. خنده ام گرفت که مگر می شود هم ماه رمضان باشد هم روز عاشورا؟!
به این ساده باوری ها و خوش باوری ها بیفزایید که تحمل ها و حوصله هاخیلی کم شده است و گرفتاری ها و مشکلات خیلی فراوان وبه همین دلایل از تفکر و اندیشیدن فاصله گرفته ایم. دانش اموز و دانشجو از کتاب درسی شان می ترسند مثل نارنجک ضامن کشیده ای که بخواهند در دست بگیرند. به همه مشکلات لاینحل مان عدم تفکر و اندیشیدن نیز اضافه شده است و بی گمانم که علت العلل در همین جاست. پیشتر ها تصور می کردم تفکر و اندیشیدن کار سختی است ولی حالا باورم شده است که سخت ترین کار دنیاست
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/