(به دوست به یار به مهدی آشوری)
نکته سوم در این رساله که هم به فلسفه نفس یا علم النفس اشعار دارد ،خود مفهوم اعتدال ومیانه روی است. به نظر می رسد که ما می توانیم اعتدال ومیانه روی را در دوجا به کار ببریم: زمانی اعتدال را درباره یک قوه از قوای نفسانی یا یک فعل به کار می بریم ،مثلا می گوییم در قوه غضبیه جانب اعتدال را رعایت کنیم یا در "خوردن" جانب اعتدال را فرو نگذاریم. اعتدال در اینجا درزمینه ای مطرح شده است که با یک امر مراتبی ودارای طیف های شدت وضعف روبروییم.
زمانی دیگر اعتدال را درباره کلیت قوای نفسانی یا افعال انسان به کار می بریم ،مثلا می گوییم بین قوای مختلف شهویه ، غضبیه وعاقله باید اعتدال برقرار کنیم. در اینجا اعتدال به معنای توازن ،تعادل وهماهنگی است.
رازی هر دو معنای اعتدال ومیانه روی را قصد کرده وآن را به کلیت افعال وقوای انسانی یا کلیت زندگی آدمی تعمیم داده است.
نکته چهارم در این رساله اینست که لازمه مشی مقتصد و میانه روانه ،داشتن یک زندگی همره با برخورداری معقول از نعمت ها و خوشی هاست. از این منظر رازی نه منکر پشت پازدن به همه تعلقات مادی است ونه معتقد به نادیده انگاری بعد عقلی وجود آدمی است.
رازی بر خلاف کلبیون یا سینیک ها که تمام علقه ها وعلاقه هایشان را رها کرده وتارک دنیا شده بودند ،تعلق خاطر به علایق دنیوی را مذموم نمی داند.او بر خلاف حافظ شیرازی که می گوید:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
هم عقیده با بیدل دهلوی است که می گوید:
من نمی گویم به کلی از تعلق ها برآ اندکی زین دردسر آزاد باید زیستن
رازی اگر چه تعلق خاطر معقول به علایق دنیوی را تجویز می کند ولی از دید وی بهتر است که فیلسوف همان اندک تعلق خاطرها را نیز به جهت تمرین نفس و خود سازی به کنار نهد. با این همه کنار نگذاشتن آنها به معنای خروج از سیره فلسفی نیست.
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/