(به دوست به یار به مهدی آشوری)
نکته اولی که درباره رساله رازی شایان گفتن است ،اینست که نحوه زیستن وسلوک منظور نظر وی عمل مبتنی بر اعتدال ومیانه روی است. به عبارت دیگر اگر می خواهیم فیلسوفانه زندگی کنیم ،می باید در کارها از افراط وتفریط پرهیخته ومیانه رو باشیم.اعتدال ومیانه روی به معنایی که رازی به کار برده منافی با پرداختن به لذایذ وخوشی های مادی نیست.
رازی عموم لذایذ وخوشی ها را مباح می شمرد مگر اینکه مانع از رهایی ما از این دنیا شده یا به درد ورنج بیشتری بینجامد. وی خودآزاری را به شدت تقبیح کرده حتی دیگرآزاری را الا به واسطه صلاح ومصلحتی عاقلانه وعادلانه شایسته نمی داند.
توجه به اعتدال ومیانه روی در زندگی تا افلاطون و ارسطو که به تحلیل وتبیین آن پرداخته اند و تاسقراط که مثل اعلای آنست قابل پیگیری است.رواقیون را از این دریچه می توانیم "فلاسفه راستین "بنامیم زیرا به مشی میانه رو در زندگی معتقد وملتزم بوده اند.
نکته دوم در این رساله اینست که اعتقاد به "مشی مقتصد" یا میانه روانته در زندگی را فلاسفه یونانی وفلاسفه ما از مباحث فلسفه نفس یا علم النفس برگرفته اند.بدین ترتیب اعتدال ومیانه روی در مورد موجودی صدق می کند که اولا قوه شناخت وتعقل امور افراطی وتفریطی از یک سو وامور اعتدالی از سوی دیگررا داشته باشد. ثانیا بتواند در افعال خود از افراط وتفریط دوری کرده واعتدال را درآنها برقرار سازد.
به زبان فنی تر اعتدال و میانه روی در مورد انسان صدق می کند که هم ادراک دارد وهم اراده. بدون قائل شدن به این دو در موجودیت آدمی سخن از اعتدال ومیانه روی بیهوده خواهد بود.
ناگفته نخواهد ماند که اهتمام رازی به دوگانه" عقل ـ عدل" مبتنی برپیش فرض دوگانه انگاری ساحات وجودآدمی است: ساحت نظری وساحت عملی.
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/