عاشورا ؛ فراخوان زندگی دوباره
(تلخیص سخنرانی درهمایش آموزه های قیام امام حسین/ دانشگاه آزاد آبادان/12 اسفند1389)
بحث زندگی دوباره یا دوباره زادن را ویلیام جیمز فیلسوف پراگماتیست امریکایی به میان آورده و شاگردش جیمز پرات ادامه داده است. مفهوم زندگی دوباره با مسئله معنای زندگی و نیزمسئله تجربه دینی گره خورده است. سخن دراینست که مبدا دین ورزی یک تحول جدید است که درزندگی فرد رخ می دهد.مطابق با این بحث مسئله بازگشت به خویش در آثار متفکران اسلامی من جمله محمد اقبال لاهوری طرح شده است که با مسئله زندگی دوباره قابل مقایسه است. قران منادی دعوت به زندگی دوباره است.این زندگی دوباره را می توانیم پیام امام حسین دروادی کربلا بدانیم.
اولا به موازات گسترش علم و طرح مفاهیم جدید می توانیم به سراغ متون دینی خویش رفته و این پرسش ها را ازاین متون بپرسیم. مبنا دراین مسئله اینست که لازمه زیست مسلمانی اعتقاد و التزام به متون و تعالیم دینی است لذا مسلمانان باید بدانند درعصر جدید چگونه بزیند و به چه اعتقاد داشته باشند. گاهی هست که میان تعالیم دینی و یافته های جدید تعارض هست و گاهی هست که توافق هست. درهیک از این موارد تکلیف مسلمانان باید روشن باشد. یکی ازاین مفاهیم ، مفهوم زندگی دوباره است. که در روان شناسی و فلسفه مطرح شده است لکن عرضه ان برمتون دینی نشان می دهد که در این متن ها نیز قابل رد یابی است. هرچند زندگی دوباره به معنای مراد متون دینی ما با انچه در سه دیدگاه مطرح شده، دیدگاه ویلیام جیمز، دیدگاه جیمز پرات و دیدگاه اقبال لاهوری، ممکن است تفاوت داشته باشد ولی تبین آن خواهد توانست پرده از بعضی ابعاد و زوایای پنهان متون دینی برگیرد.
ثانیا شش دسته ایات در قران هست که نشان می دهد اهتمام ویژه ای به مسئله زندگی دوباره دارد. قران دعوت نبوی را درراستای احیای زیست و زندگی دوباره انسان ها می داندلذا با این نوع زندگی طبیعی که عموم انسان ها بدان مبتلایند مخالفت ورزیده است و در پی زندگی اصیل و حیات طیبه است.
ثالثا سید الشهدا طبق بینش شیعه امامت داشته است و نقش امام در عصرخویش تبیین دین و روشنگری درپرتو دعوت دینی است. امام وظیفه دارد چهارچوب حرکت مسلمان ها را با محوریت تعالیم دینی روشن بنماید. سید الشهدا در قیام خویش داعی به زندگی دوباره بوده است.لذا ایشان هم در راستای تعالیم قران حرکت کرده و هم توانسته نقش تبیینی خویش را ایفا بنماید به این دلیل که نهضت او با شش دسته ایات قران ذکر شده مطابقت دارد
رابعا الگو بودن امام به خصوص امام حسین مبناست برای اینکه بدانیم ان نوع زندگی که وی مبشرآن بوده منحصر به عصروی نیست. حر بن یزید اگرچه پیام اورا دریافته ولی قیام ها و نهضت های پس از واقعه کربلا همگی ازاین مفهوم الگو رفته اند. نهضت توابین و قیام سلیمان بن صُرَد خزاعی ونیز جوش و خروش شامیان ضمن ورود کاروان اسرا همگی نشان می دهد که اموزه زندگی دوباره توانسته است تحول بیافریند و با تحول افریدن ،یک حیات طیبه را بشارت ببخشد، آن حیات طیبه که مردم فاقد آن بوده اند.
خامسا اگر به امروز خویش بنگریم براستی از مسلمان بودن به اسم ان دلخوش کرده ایم. اسم مسلمان داشتن به معنی زیستِ مسلمان داشتن نیست. کسی که پیام دینی را درنیافته و هنوز درزندگی خبیث خویش گرفتار است چگونه ادعای مسلمانی بکند؟ کسی که بویی از شناخت ها و گرایش های فطری خویش نبرده است چگونه می تواند بگوید مسلمان است؟ اگر حیات طیبه داشتن یعنی بازگشت به فطرت اصیل ، پس کسی که فطریات خویش را بی پاسخ گذاشته حیات طیبه قرانی ندارد. میل به حقیقت ، میل به کمال، میل به زیبایی ، میل به پرستش ، میل به خوبی که اقسام فطریات انسان اند، اگر درزندگی کسی نباشد مسلمان نیست.
کسی که دچار تحول نشده زندگی اش برمحور و مدار توحید نمی گردد، نمی تواند ادعا کند که شیعه امام حسین است. پیام امام حسین اینست که به خوبش بنگرید و به فطرت خویش برگردید تا بتوانیم گفت که دین داری شما دینداری واقعی است.انکه هنوز خود محور است و خود پرست وهنوز خدامحور و خداپرست نشده است درحق وی چه می توانیم گفت جزاینکه اسم مسلمانی را بر زیست مسلمانی برتری بخشیده است و صد البته پاداش اخرت نصیب عمل خوب می شود نه چیز دیگر.زندگی هایی که سمت و سوی تکاملی ندارد زندگی مطلوب امام حسین نیست.
پیام سید الشهدا معیار شناخت زندگی اصیل است وزندگی دوباره ازان کسی است که ماهیت عاشورای حسین بن علی را دریابد و یک زندگی جدید بیاغازد متفاوت از انچه تاکنون بوده است.
من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/